اپیزود 93- جویندگان طلا-قسمت سوم- کلاهبرداری بزرگ روی دور کند!

۲۰۱۳، یک پَنت‌هاوس در پاناما سیتی

داخل پنت‌هاوس مهمانی برپاست، اما در بالکن، چارلی شِرَم، مدیرعامل بیت‌اینستنت، تنها ایستاده و به خط آسمان خیره شده است.

آسمان‌خراش‌های بلند که با نورهای نئون و پرزرق‌وبرق روشن شده‌اند، در دل آسمان تاریک امتداد پیدا کرده‌اند.

پایین، ماشین‌ها با سرعت در بزرگراه‌ها حرکت می‌کنند و کشتی‌های عظیم از کانال مشهور پاناما می‌گذرند.

راجر وییِر، سرمایه‌گذار بیت‌اینستنت و یکی از مدافعان سرسخت ارزهای دیجیتال که به «عیسیِ بیت‌کوین» معروف شده، از مهمانی بیرون می‌آید و به شِرَم در بالکن می‌پیوندد.

وییِر می‌گوید: «عجب چیزیه، نه؟ پاناما؛ سرزمین واقعی آزادی. خبری هم از این مزخرفات مربوط به رعایت قوانین مبارزه با پول‌شویی نیست.»

بعد ادامه می‌دهد: «اینجا می‌تونی تصمیم بگیری بدون اینکه نگران باشی آخرش می‌اندازنت زندان.»

وییِر متوجه حالت گرفته شِرَم می‌شود.

می‌پرسد: «چارلی، چی شده؟»

شِرَم می‌گوید: «همین الان ایمیل‌هام رو چک کردم. دوقلوهای وینکلووس (Winklevoss) دوباره افتادن به جونم. باز هم می‌خوان سایت جدید بیت‌اینستنت ظرف ۳۰ روز راه بیفته. می‌گن اگه این اتفاق نیفته، سرمایه‌شون رو پس می‌کشن.»

وییِر می‌پرسد: «بدون اون پول، بیت‌اینستنت زمین می‌خوره؟»

شِرَم تأیید می‌کند.

وییِر با تمسخر می‌گوید: «باز هم یکی از این قهرهای بچگانه وینکلووس‌ها (Winklevoss).»

شِرَم می‌گوید: «کاری کردن احساس کنم هیچی نیستم، راجر. واقعاً می‌گن من بچه‌ام. بچه! باور می‌کنی؟»

بعد با ناراحتی ادامه می‌دهد: «می‌گن دارم همه‌چیز رو اشتباه انجام می‌دم، ولی مگه خودشون تا حالا یه شرکت رو اداره کردن؟»

وییِر دستش را دور شانه شِرَم می‌اندازد.

می‌گوید: «ولشون کن. اونا فقط می‌خوان عروسک خیمه‌شب‌بازی‌شون باشی.»

شِرَم جواب می‌دهد: «این منصفانه نیست. اونا می‌خوان بیت‌کوین موفق بشه. فقط روش متفاوتی برای رسیدن به این هدف دارن؛ با من و تو فرق داره.»

شِرَم از وییِر فاصله می‌گیرد و دوباره به شهر خیره می‌شود.

می‌گوید: «فقط مسئله اونها نیست. گَرِت هم درباره BTC King برام ایمیل فرستاده. یه مرده که توی فلوریدا زندگی می‌کنه. یکی از بزرگ‌ترین مشتری‌های ماست، ولی گَرِت می‌گه باید حسابش رو ببندم، چون تراکنش‌هاش بوی پول‌شویی می‌ده.»

وییِر می‌پرسد: «خب، تو چی گفتی؟»

شِرَم جواب می‌دهد: «گفتم پول‌شویی خوبه که.»

« می‌دونم که نباید این‌قدر سرسری می‌گرفتم. بالاخره گرت هم‌بنیان‌گذارمه.»

وییِر میگه: «بیا، چارلی. برگردیم مهمونی. فردا به همه این چیزها فکر می‌کنیم.»

شِرَم می‌گوید: «آره، فکر کنم حق با توئه.»

آن دو به مهمانی برمی‌گردند، اما دوران خوش بیت‌اینستنت دارد به پایان می‌رسد.

شِرَم نتوانسته سرمایه‌گذاران جدیدی جذب کند. دوقلوهای وینکلووس (Winklevoss) آماده‌اند کنار بکشند و شرکت هم دارد پول نقدش را تمام می‌کند.

اما مشکل بزرگ‌تری هم در راه است: قانون دارد نزدیک می‌شود و قرار است خیلی زود بساط مهمانی‌های شِرَم و خود شرکتش رو کلهم اجمعین برچیند.

از این اینک بشنوید

سلام

من مهسا محق هستم و این اپیزود نود و سوم از پادکست دومیم‌ه که در شهریور ماه سال 1405 خورشیدی منتشر میشه

این اپیزود، سومین قسمت از مجموعه 6 قسمتی‌ جویندگان طلاست که به تاریخچه بیت‌کوین و صرافی‌هاش اختصاص داره

در قسمت قبلی، بحران بانکی در قبرس باعث شد دولت به حساب‌های بانکی شهروندانش دست‌اندازی کند؛ اتفاقی که علاقه به ارزهای دیجیتال را بیشتر کرد و به کوین‌بیس کمک کرد با قدرت وارد میدان شود.

دوقلوهای وینکلووس (Winklevoss)  هم تلاش کردند پرونده فیسبوک را پشت سر بگذارند و با سرمایه‌گذاری سنگین روی بیت‌کوین، دست به قمار بزرگی بزنند.

اما حالا این دو برادر نگران سرمایه‌گذاری‌شان روی بیت‌اینستنت هستن

و حالا این هم‌بنیان‌گذار جوانش، چارلی شِرَم ، در آستانه سقوطی بزرگ است؛ سقوطی که می‌تواند قمار دوقلوهای وینکلووس (Winklevoss) برای بازگشت به میدان را هم با خودش به باد بدهد.

این اپیزود عینا از پادکست انگلیسی زبان Business Wars یا جنگ‎های تجاری از مجموعه پادکست‌های کمپانی Wondery نقل می‌شود. اگر احیانا جایی بخوام به روایت چیزی اضافه کنم، حتما قبلش اعلام می‌کنم.

من کارشناس تربیت کودک نیستم، بچه هم ندارم ولی نظرم اینه که این قصه، موردی نداره که بچه‌ها گوش بدن، البته که جذابیتی هم براشون نداره!

و حالا قسمت سوم پرونده جویندگان طلا؛ کلاهبرداری بزرگ روی دور کند!

از این اینک بشنوید

تابستان ۲۰۱۳، سان‌فرانسیسکو

در یک غذاخوری شلوغ، اعضای تیم کوین‌بیس دور یک میز جمع شده‌اند تا قبل از برگشتن سر کار، شام بخورند.

پیشخدمت سفارش‌هایشان را می‌گیرد و به سمت آشپزخانه می‌رود.

چند ماه گذشته برای این استارتاپ مثل یک گردباد بوده است.

یک سال پیش، کوین‌بیس فقط ایده‌ای بود در ذهن مدیرعاملش، برایان آرمسترانگ؛ مردی که آن روزها سرش رو کاملا تراشیده بود.

شش ماه پیش، تازه فعالیتش را شروع کرده بود.

حالا کوین‌بیس بیت‌کوین‌های ده‌ها هزار نفر را مدیریت می‌کند، اما تیمش هنوز آن‌قدر کوچک است که همه‌شان می‌توانند دور یک میز در یک غذاخوری جا شوند.

یکی از کارکنان با آرمسترانگ وارد بحث می‌شود.

می‌گوید: «دیگه بیت‌کوین تنها ارز دیجیتال نیست. الان حداقل ۶۰ ارز دیجیتال دیگه وجود داره. به نظرم باید از اونها هم پشتیبانی کنیم.»

آرمسترانگ مخالفت می‌کند: «نه، نه، نه، نه. هرکدوم از این ارزهای دیجیتال دردسرها و ویژگی‌های خاص خودشون رو دارن. گذشته از مسائل مربوط به بلاک‌چین و امنیت، هیچ‌کدوم اون‌قدر محبوب نیستن که هزینه پشتیبانی ازشون توجیه داشته باشه.»

هم‌بنیان‌گذار شرکت، فرد اروسو، وارد بحث می‌شود.

می‌گوید: «برایان درست می‌گه. بیت‌کوین… ببخشید، من…»

اروسو گوشی‌اش را چک می‌کند و اخم‌هایش درهم می‌رود. هشدار امنیتی برایش آمده است: یکی از مشتری‌ها دارد تلاش می‌کند از سقف برداشت بیت‌کوین بیشتر برداشت کند.

یکی از اعضای تیم لپ‌تاپش را از کیفش بیرون می‌آورد.

می‌گوید: «من بررسیش می‌کنم.»

تیم با نگرانی منتظر می‌ماند تا او لپ‌تاپش را باز کند و وارد سیستم‌های کوین‌بیس شود.

می‌گوید: «خب، وارد شدم. ببینیم اینجا چه خبره… آهان، پیدات کردم.»

یکی می‌پرسد: «چی شده؟»

کارمند توضیح می‌دهد: «این طرف داره سعی می‌کنه بیت‌کوین‌هاش رو برداشت کنه… صبر کن. هوم؟ این عجیبه.»

از او می‌پرسند: «چی شده؟»

می‌گوید: «به نظر میاد از حساب یکی از پیمانکارهای ما استفاده کرده تا بیت‌کوین به یه حساب دیگه اضافه کنه.»

بعد ادامه می‌دهد: «و حالا این عوضی می‌خواد اون بیت‌کوین‌ها رو برداشت کنه.»

دیگری می‌گوید: «خب، دیگه نمی‌تونه. فقط باید رمز عبور پیمانکار رو عوض کنی و دسترسیش رو قطع کنی.»

اروسو به جلو خم می‌شود.

می‌پرسد: «چیزی گیرش اومده؟»

کارمند جواب می‌دهد: «آره، چند صد بیت‌کوین.»

اروسو حساب می‌کند: «یعنی ده‌ها هزار دلار از دست رفته. لعنتی! چطور هکمون کرد؟»

آرمسترانگ دست‌هایش را روی میز می‌گذارد و به اعضای تیم نگاه می‌کند.

می‌گوید: «بعید می‌دونم هک کرده باشه. احتمالاً پیمانکارمون رو گول زده تا اطلاعات حسابش رو لو بده. یا اینکه کامپیوتر پیمانکار رو هک کرده.»

تیم به میز خیره شده است.

کوین‌بیس همین حالا مورد سرقت قرار گرفته است.

آرمسترانگ اخم می‌کند.

ضرر سنگینی است، اما در مقایسه با خسارتی که یک هکر حرفه‌ای‌تر می‌توانست با نفوذ به سیستم‌های دفاعی کوین‌بیس وارد کند، رقم ناچیزی به حساب می‌آید.

آرمسترانگ می‌گوید: «ببینید، مردم بیت‌کوین‌هاشون رو به ما می‌سپارن و همین باعث می‌شه هدف حمله باشیم. بچه‌ها، فکر کنم این اتفاق ثابت کرد که اگه واقعاً هک بشیم، ممکنه کارمون تموم بشه. باید امنیت سیستم رو خیلی جدی‌تر کنیم.»

اما همان‌طور که تیم کوین‌بیس برای مستحکم‌تر کردن دیوارهای دفاعی‌اش دست‌وپا می‌زند، بیت‌اینستنت متوجه می‌شود موفقیتی که به دست آورده، در واقع قلعه‌ای از شن است.

ژوئیه ۲۰۱۳، دفتر بیت‌اینستنت، منهتن

چارلی شِرَم روی صندلی چرمی مشکی دفترش لم داده و گوشی تلفن ثابت را کنار گوشش گرفته است.

او در یک تماس اضطراری با وکیل بیت‌اینستنت است و از توصیه‌ای که می‌شنود اصلاً خوشش نمی‌آید.

وکیل می‌گوید: «آقای شِرَم ، طبق قانون، هر شرکتی که از طرف مشتریانش پول انتقال بدهد، یک انتقال‌دهنده پول محسوب می‌شود.»

شِرَم اعتراض می‌کند: «اما این قوانین انتقال پول مربوط به قبل از ظهور بیت‌کوین‌ه. قانون‌گذارها فقط به دلار فکر می‌کردن، نه ارز دیجیتال. فکر می‌کنم شاید این قوانین شامل بیت‌کوین نشن.»

وکیل جواب می‌دهد: «آقای شِرَم ، اینکه چنین چیزی درست باشه، خیلی بعیده. واقعیت اینه که حالا که بیت‌اینستنت قرارداد همکاریش با OBOPay  رو از دست داده، خارج از چارچوب قانون فعالیت می‌کنه.»

شِرَم از شدت عصبانیت دندان‌هایش را روی هم فشار می‌دهد.

OBOPay  همان شرکت پرداختی بود که قرار بود تمام دردسرهای نظارتی بیت‌اینستنت را برای فعالیت در سراسر کشور حل کند.

بیت‌اینستنت برای هر ایالتی که در آن فعالیت می‌کرد، به مجوز انتقال پول نیاز داشت. اما گرفتن مجوز در هر ۵۰ ایالت، هم هزینه‌بر بود و هم زمان زیادی می‌برد.

برای همین، بیت‌اینستنت راه میان‌بری پیدا کرده بود.

با OBOPay قراردادی بسته بود تا از مجوزهای سراسری موجود این شرکت استفاده کند.

همه‌چیز بی‌نقص به نظر می‌رسید؛ تا اینکه OBOPay قرارداد همکاری را لغو کرد.

شِرَم می‌پرسد: «خب، اگه توی همه ایالت‌ها مجوز نداشته باشیم چی؟ غیرممکن که نیست. می‌تونیم یه شریک جدید پیدا کنیم یا خودمون مجوزها رو بگیریم.»

وکیل جواب می‌دهد: «بله، اما تا اون موقع باید این بخش از فعالیتتون رو متوقف کنید.»

وکیل می‌گوید: «آقای شِرَم ، باید سایت رو تعطیل کنید. من وکیل شما هستم و اگه این کار رو نکنید، دیگه نمی‌تونیم شمارو نمایندگی کنیم.»

شِرَم اعتراض می‌کند: «این که مسخره‌ست. هیچ سابقه حقوقی‌ای وجود نداره. هیچ دادگاهی تا حالا نگفته این قوانین شامل بیت‌کوین می‌شن.»

وکیل می‌گوید: «ببینید، من مطمئنم دادگاه حکم می‌ده که شما قوانین انتقال پول رو نقض کرده‌اید. دارم بهتون می‌گم سایت رو تعطیل کنید.»

شِرَم می‌گوید: «این کار نابودمون می‌کنه.»

وکیل جواب می‌دهد: «در عوض بهتون زمان می‌ده تا مجوز بگیرید. فقط خود شرکت نیست که در خطره. خود شما هم در معرض خطر هستید. فعالیت بدون مجوز در زمینه انتقال پول می‌تونه تا پنج سال حبس داشته باشه. من بهترین توصیه‌ای رو که می‌تونستم بهتون دادم.»

«دیگه انتخاب با خودتونه.»

یک هفته بعد

شِرَم به‌طور عمومی فعالیت بیت‌اینستنت را متوقف می‌کند.

قول می‌دهد سایت دوباره برگردد، اما چنین اتفاقی نمی‌افتد.

شِرَم و دوقلوهای وینکلووس (Winklevoss) دیگر با هم صحبت نمی‌کنند.

خزانه شرکت خالی شده و دیگر هیچ کارمندی هم باقی نمانده که سایت را دوباره راه‌اندازی کند.

فقط سه ماه قبل، بیت‌اینستنت برترین استارتاپ بیت‌کوین آمریکا بود.

حالا دیگر به تاریخ پیوسته است.

اما فروپاشی بیت‌اینستنت فقط آغاز موجی از شکست‌هاست؛ موجی که قرار است اعتبار شکننده بیت‌کوین را بیش از پیش درهم بشکند.

اکتبر ۲۰۱۳، سان‌فرانسیسکو

راس اولبریکت در خیابان دایموند قدم می‌زند و کیف لپ‌تاپ قهوه‌ای‌رنگش را روی شانه انداخته است.

تقریباً سه سال از زمانی که سیلک رود را راه‌اندازی کرده می‌گذرد.

حالا سیلک رود به بزرگ‌ترین بازار آنلاین کالاهای غیرقانونی تبدیل شده و اولبریکت پول پارو می‌کند.

اما این موفقیت به قیمت اینه که زندگی دوگانه‌ای داشته باشد.

آدم‌هایی که آپارتمانش را با آنها شریک است، هیچ تصوری از کاری که انجام می‌دهد ندارند.

او حتی به خاطر راه ابریشم (Silk Road) از جولیا جدا شده بود؛ هرچند حالا که به او گفته سایت را فروخته، دوباره دارند رابطه‌شان را سر و سامان می‌دهند.

اما بعضی روزها فقط دلش می‌خواهد وسط خیابان سرش را بالا بگیرد و فریاد بزند و به مردم بگوید خودش مرد پشت پرده راه ابریشم (Silk Road) است؛ همان مغز متفکر جنایتکاری که دنیا او را با نام Dread Pirate Roberts  می‌شناسد.

اما این کار را نمی‌کند.

در عوض، به نقش خودش ادامه می‌دهد و وانمود می‌کند فقط یک آدم معمولی دیگر است.

اولبریکت به Bellow Coffee  می‌رود. کار دارد و اینترنت وای‌فای آنجا از آپارتمانش بهتر است، اما کافه حسابی شلوغ است.

برای همین به کتابخانه کناری می‌رود.

یک میز گرد نزدیک بخش رمان‌های عاشقانه پیدا می‌کند، لپ‌تاپش را باز می‌کند و به وای‌فای کتابخانه وصل می‌شود.

برنامه چت رمزگذاری‌شده‌ای را باز می‌کند که برای ارتباط با کارکنانی استفاده می‌کند که در اداره راه ابریشم (Silk Road) به او کمک می‌کنند.

پیامی روی صفحه ظاهر می‌شود: «می‌تونی درخواست پشتیبانی مشتری‌ای رو که توی سیستم علامت‌گذاری کردم بررسی کنی؟»

اولبریکت از شدت کلافگی شانه‌هایش را بالا می‌اندازد.

جنایت آن‌قدرها هم که تصور می‌کرد پرزرق‌وبرق نیست.

بیشتر روزهایش صرف رسیدگی به شکایت‌های مشتریان می‌شود.

اولبریکت شروع به نوشتن پاسخ می‌کند: «حتماً، بذار وارد سیستم بشم.»

پنجره جدیدی باز می‌کند و وارد بخش مدیریتی راه ابریشم (Silk Road) می‌شود.

حالا دسترسی کامل و کنترل مطلق سایت را در اختیار دارد.

زنی که مشغول ورق زدن رمان‌های عاشقانه بوده، می‌آید و درست روبه‌روی اولبریکت پشت همان میز می‌نشیند.

اولبریکت به‌ندرت چشم از لپ‌تاپش برمی‌دارد.

زن هم به او توجهی نمی‌کند و کتابش را باز می‌کند.

اولبریکت با خودش فکر می‌کند: «خوبه، تهدیدی نیست.» و دوباره برمی‌گردد سر کار.

«خب، وارد شدم. کدوم تیکته؟»

ناگهان صدایی فضای کتابخانه را می‌شکافد: «ازت متنفرم!»

اولبریکت برمی‌گردد و مردی را می‌بیند که با مشت، زنی را تهدید می‌کند.

بعد گوشه چشمش حرکتی می‌بیند.

برمی‌گردد و درست به‌موقع متوجه می‌شود همان زنی که رمان عاشقانه می‌خواند، لپ‌تاپش را برداشته و دارد آن را از روی میز دور می‌کند.

اولبریکت سعی می‌کند لپ‌تاپ را از دستش پس بگیرد، اما همان زوجی که لحظه‌ای قبل در حال دعوا بودند، به او حمله می‌کنند و حالا سرش داد می‌زنند:

«اف‌بی‌آی! اف‌بی‌آی!»

آنها بدن اولبریکت را به میز کرم‌رنگ کتابخانه می‌کوبند.

اولبریکت احساس می‌کند دست‌هایش را از پشت می‌کشند.

فلز سردی مچ دست‌هایش را لمس می‌کند.

صدای بسته‌شدن دستبندها پایان زندگی او به‌عنوان یک مرد آزاد را اعلام می‌کند.

و این، پایان راه ابریشم (Silk Road) رود هم هست.

اف‌بی‌آی لپ‌تاپ اولبریکت را در حالی که او هنوز به سیستم وارد بود، ضبط کرده است و حالا به کنترل کامل سایت و اطلاعات تمام مشتری‌ها و فروشندگانی که از آن استفاده کرده‌اند، دسترسی دارد.

این اطلاعات برای نیروهای مجری قانون در سراسر جهان حکم یک معدن طلا را دارد؛ سرنخ‌هایی که به‌زودی همه برای به دست آوردنشان به تکاپو خواهند افتاد.

ژانویه ۲۰۱۴، فرودگاه جان اف. کندی، نیویورک

چارلی شِرَم چشم‌هایش را می‌مالد و هم‌زمان که صف کنترل گذرنامه ذره‌ذره جلو می‌رود، منتظر می‌ماند.

او و دوست‌دخترش، کورتنی، همین الان از آمستردام به نیویورک رسیده‌اند و حال خودش خوب است.

بیت‌اینستنت شاید مرده باشد، اما شِرَم هنوز در کنفرانس‌های بیت‌کوین چهره‌ای شناخته‌شده است.

از طرفی، با تنها ۲۴ سال سن، هنوز آن‌قدر جوان هست که از نو شروع کند.

افسر مهاجرت با اشاره از آنها می‌خواهد جلو بروند.

می‌گوید: «خوش برگشتید.»

شِرَم گذرنامه‌هایشان را تحویل می‌دهد.

افسر جلد گذرنامه را باز می‌کند و با دقت به شِرَم خیره می‌شود.

شِرَم می‌پرسد: «مشکلی پیش اومده؟»

افسر چیزی نمی‌گوید.

فقط همچنان به او خیره مانده؛ انگار عمداً دارد وقت می‌کشد.

شِرَم احساس می‌کند ناخن‌های کورتنی در بازویش فرو می‌روند.

چارلی شِرَم برمی‌گردد و می‌بیند ده‌ها مأمور، در حالی که نشان‌هایشان از کمربند آویزان است، به سمت آنها هجوم آورده‌اند.

یکی از مأموران صدایش می‌زند: «چارلی شِرَم ؟»

شِرَم جواب می‌دهد: «بله؟ چی شده؟»

مأمور می‌گوید: «باید با ما بیای.»

مأمور او را با خود می‌برد.

مأمور دیگری جلوی کورتنی را می‌گیرد تا نتواند دنبالش برود.

کورتنی فریاد می‌زند: «چارلی! چارلی، کجا می‌برینش؟»

بعد رو به مأمور می‌کند: «هی! بهم بگید چه خبره. بهم بگید!»

درِ کوچکی در دیوار پشت باجه‌های کنترل گذرنامه باز می‌شود و مأموران، شِرَم را از آن در به اتاق کوچکی می‌برند.

شِرَم با سردرگمی می‌پرسد: «اینجا… اینجا کجاست؟»

مأمور می‌گوید: «بازرسی ثانویه. لطفاً دست‌هاتون رو جلو بیارید.»

شِرَم دست‌هایش را جلو می‌آورد و مأمور دستبند را به مچ‌هایش می‌زند.

مأمور اعلام می‌کند: «چارلی شِرَم ، شما به اتهام تبانی برای پول‌شویی، اداره یک کسب‌وکار انتقال پول بدون مجوز و خودداری از ارائه گزارش‌های مربوط به فعالیت‌های مشکوک، بازداشت هستید. شما حق دارید سکوت کنید.»

شِرَم با وحشت می‌گوید: «ولی صبر کنید… من اصلاً اتهام‌ها رو نمی‌فهمم. یه لحظه صبر کنید. من وکیل می‌خوام.»

مأمور می‌گوید: «فقط چند تا سؤال…»

شِرَم حرفش را قطع می‌کند: «نه، نه. وکیل. بله، من همین الان وکیل می‌خوام.»

مأمور کوتاه می‌آید: «باشه، باشه. شما رو می‌بریم مرکز بازداشت در مرکز شهر. می‌تونید اونجا منتظر وکیلتون بمونید. بریم.»

هشت ساعت بعد، مرکز بازداشت اداره مبارزه با مواد مخدر در منهتن

شِرَم در سلولش ایستاده و از پشت میله‌های فلزی به کورتنی خیره شده است.

کورتنی تلاش می‌کند خودش را نبازد، اما شِرَم از چشم‌های قرمز و ملتهبش می‌فهمد که خبر خوبی در کار نیست.

وکیلا الاناس که برسن

شِرَم می‌پرسد: «چیزی گفتن؟»

کورتنی جواب می‌دهد: «چند ساعتی گذشته. هنوز نه.»

شِرَم می‌گوید: «من هنوز نمی‌فهمم چرا اینجام.»

کورتنی می‌گوید: «چیز زیادی نگفتن، ولی ظاهراً یه چیزی مربوط به بابی الا (Bobby Ella) هست.»

شِرَم می‌پرسد: «اون کیه؟ من… من هیچ‌وقت اسمش رو نشنیدم.»

کورتنی توضیح می‌دهد: «آنلاین با اسم BTC King شناخته می‌شه.»

شِرَم یک قدم عقب می‌رود.

حالا دیگر متوجه شده است.

BTC King ، همان مشتری بیت‌اینستنت بود که حدود یک میلیون دلار بیت‌کوین خریده بود و بعد آن بیت‌کوین‌ها را به افرادی می‌فروخت که می‌خواستند در راه ابریشم (Silk Road) مواد مخدر بخرند.

شِرَم می‌دانست BTC King چه کار می‌کند، اما به‌جای اینکه موضوع را گزارش کند، به او کمک کرده بود هرچقدر بیت‌کوین که نیاز دارد تهیه کند.

اف‌بی‌آی احتمالاً بعد از به دست گرفتن کنترل راه ابریشم (Silk Road)، به BTC King رسیده بود.

و وقتی به BTC King رسیدند، شواهد آنها را مستقیم به شِرَم و بیت‌اینستنت رساند.

شِرَم با نگرانی می‌پرسد: «کورتنی، می‌دونی… می‌دونی ممکنه چند سال برام ببره؟»

کورتنی تلاش می‌کند دوباره زیر گریه نزند.

می‌گوید: «وکیل می‌گه… می‌گه ممکنه تا ۲۵ سال باشه.»

بعد با درماندگی می‌پرسد: «چارلی، حالا باید چی کار کنیم؟»

شِرَم احساس می‌کند گرمای اشک را روی صورتش.

اشک‌ها از گونه‌هایش پایین می‌ریزند.

باید به وکیل‌ها گوش می‌داد. باید به دوقلوهای وینکلووس (Winklevoss) گوش می‌داد.

اما دیگر دیر شده است.

شِرَم در نهایت به دو سال زندان محکوم خواهد شد، اما بازداشت جنجالی او ضربه دیگری به بیت‌کوین وارد می‌کند.

بعد از بسته شدن ناگهانی بیت‌اینستنت و راه ابریشم (Silk Road)، جرائم شِرَم هم بیش از پیش به اعتبار زخمی و آسیب‌دیده بیت‌کوین لطمه می‌زند.

بیت‌کوین قرار بود آینده پول باشد، اما حالا بیش از پیش شبیه چیزی به نظر می‌رسد که چیزی نیست جز ابزاری برای مجرمانی که می‌خواهند اموال به‌دست‌آمده از راه‌های غیرقانونی را در سایه‌ها جابه‌جا کنند.

و بدتر از همه اینکه هنوز اتفاقات ناخوشایندتری در راه است.

چون بزرگ‌ترین صرافی ارز دیجیتال جهان قرار است در آتش سقوط کند و هزاران صاحب بیت‌کوین را با سرمایه‌های نابودشده تنها بگذارد.

از این اینک بشنوید

فوریه ۲۰۱۴، توکیو

در یک تقاطع، برف و باران یخ‌زده بی‌وقفه می‌بارد.

مارک کارپِلِس (Mark Karpelès) با چترش خودش را از این رگبار یخ‌زده حفظ می‌کند و منتظر علامت سبز عابر پیاده می‌ماند.

با توقف ترافیک، کارپِلِس به سمت برج اداری‌ای می‌رود که شرکتش، صرافی بیت‌کوین Mt. Gox، در آن قرار دارد.

ظاهرش شبیه مردی است که وقت اضافه برای کشتن دارد، اما واقعیت دقیقاً برعکس است.

چون همین حالا Mt. Gox در یک سقوط آزاد گرفتار شده و مشتریانش را هم با خودش پایین می‌کشد.

کارپِلِس مردی را با کلاه بافتنی جلوی ورودی ساختمان می‌بیند. مرد تابلویی در دست دارد.

روی تابلو نوشته شده: « Mt. Gox، پول ما کجاست»

کارپِلِس قدم‌هایش را آهسته می‌کند و سعی می‌کند از کنار مرد رد شود، اما مرد راهش را سد می‌کند.

می‌پرسد: «پول کجاست، مارک؟ در Mt. Gox چه خبره؟»

او تنها کسی نیست که دنبال جواب می‌گردد.

Mt. Gox  هفته گذشته از دسترس خارج شده و هزاران مشتری دیگر نمی‌توانند به دلارها و بیت‌کوین‌هایی که نزد این صرافی سپرده‌اند، دسترسی داشته باشند.

مشکل از جایی شروع شد که Mt. Gox نتوانست مقررات فدرال را رعایت کند و وزارت امنیت داخلی آمریکا سرمایه‌های این شرکت در ایالات متحده را توقیف کرد.

این اتفاق بانک ژاپنی‌ای را که حساب اصلی Mt. Gox در آن قرار داشت، نگران کرد و بانک هم توانایی Mt. Gox برای ارسال و دریافت دلار را متوقف کرد.

حالا که دست‌وپای Mt. Gox بسته شده، مشتریان برای بیرون کشیدن پولشان به تکاپو افتادند و دلارهایی را که در Mt. Gox گیر افتاده بود، به بیت‌کوین‌هایی تبدیل کردند که جابه‌جایی‌شان راحت‌تر بود.

و درست در همین زمان بود که کارپِلِس متوجه شد ذخیره تقریباً ۸۰۰ هزار بیت‌کوین Mt. Gox  ناپدید شده است.

مرد معترض فریاد می‌زند: «مارک، جواب می‌خوام، لطفاً!»

کارپِلِس می‌گوید: «من… من باید برم داخل.»

مرد جواب می‌دهد: «تا وقتی جوابم رو ندادی، جایی نمی‌ری.»

کارپِلِس خودش را از کنار معترض رد می‌کند و با عجله وارد ساختمان می‌شود.

مرد از پشت سرش فریاد می‌زند: «هر کاری می‌خوای بکن، مارک! ولی تا وقتی بهم نگی بیت‌کوین‌های من کجان، از اینجا نمی‌رم.»

اما خود کارپِلِس هم نمی‌داند بیت‌کوین‌ها کجا هستند.

سیستم ثبت و نگهداری حساب‌های Mt. Gox آن‌قدر آشفته و ضعیف است که حتی خودش هم نمی‌تواند بفهمد چطور ۶ درصد از کل بیت‌کوین‌های جهان را از دست داده است.

اما این اتفاق تصادفی نبوده است.

وقتی Mt. Gox در سال ۲۰۱۱ هک شد، کارپِلِس تصور کرد ماجرا یک سرقت سریع و برق‌آسا بوده است؛ هکر وارد شده، جیب‌های مجازی‌اش را از بیت‌کوین پر کرده و سوار بر مرکب دیجیتالی‌اش به سوی غروب رفته است.

اما آن سرقت هیچ‌وقت واقعاً تمام نشد.

هکر پیش از اینکه آنجا را ترک کند، ربات‌های معامله‌گر خودکاری را داخل سیستم‌های Mt. Gox نصب کرده بود.

و از آن زمان، این ربات‌ها بی‌سروصدا بیت‌کوین‌ها را ذره‌ذره از صرافی خارج می‌کردند.

این یکی از بزرگ‌ترین و در عین حال آهسته‌ترین سرقت‌های تاریخ بود.

با ناپدید شدن ۴۵۰ میلیون دلار بیت‌کوین، Mt. Gox دیگر توان پرداخت بدهی‌هایش را نداشت و ورشکسته شده بود.

فروپاشی Mt. Gox در فوریه ۲۰۱۴ قیمت بیت‌کوین را به‌شدت پایین کشید، هزاران سرمایه‌گذار را به خاک سیاه نشاند و کارپِلِس را هم به فهرست رو‌به‌رشد فعالان حوزه رمزارز اضافه کرد که با پرونده‌های کیفری روبه‌رو شده بودند.

منتقدانی که بیت‌کوین را چیزی جز هیاهو نمی‌دانستند، حالا احساس می‌کردند نظریه‌شان اثبات شده است.

در عرض شش ماه، قیمت بیت‌کوین از بیش از هزار دلار به کمتر از ۵۰۰ دلار سقوط کرده بود.

پول دیجیتالی‌ای که قرار بود نظام مالی را زیرورو کند، حالا به چیزی شبیه یک لطیفه تبدیل شده بود؛ چیزی که با مجرمان، آدم‌های عجیب‌وغریب و سرمایه‌گذاران ورشکسته گره خورده بود.

اما درست در حالی که نخستین موج کسب‌وکارهای بیت‌کوینی یکی پس از دیگری زمین می‌خوردند و در آتش می‌سوختند، کوین‌بیس بوی یک فرصت را حس کرد.

اواخر ۲۰۱۴، دفتر یک سرمایه‌گذار خطرپذیر در سیلیکون‌ولی

فرد اروسو، هم‌بنیان‌گذار کوین‌بیس، اسلاید بعدی ارائه‌اش را روی صفحه می‌آورد.

می‌گوید: «کوین‌بیس در سال گذشته به قابل‌اعتمادترین شرکت حوزه بیت‌کوین تبدیل شده. تعداد مشتری‌هامون از ۶۰۰ هزار نفر به ۱.۶ میلیون نفر رسیده و حالا داریم آماده می‌شیم سرویسی رو راه‌اندازی کنیم که رشد بعدی‌مون رو رقم می‌زنه.»

بعد ادامه می‌دهد: «اسمش رو گذاشتیم Coinbase Exchange؛ یک صرافی که اینجا، در ایالات متحده، راه‌اندازی می‌شه، نه جایی مثل روسیه یا اسلوونی. یک صرافی که مردم بتونن با خیال راحت پولشون رو بهش بسپارن.»

یکی از سرمایه‌گذاران خطرپذیر حرفش را قطع می‌کند: «ولی مشتری‌ها همین حالا هم روی پلتفرم شما بیت‌کوین می‌خرن و می‌فروشن.»

اروسو توضیح می‌دهد: «بله، اما برای اینکه از سرمایه‌گذاران خرد و معمولی فراتر بریم و معامله‌گران حرفه‌ای و صندوق‌های پوشش ریسک رو جذب کنیم، به یک صرافی واقعی نیاز داریم. صرافی‌ای که از مقررات فرار نکنه.»

یکی دیگر از سرمایه‌گذاران خطرپذیر از بالای عینکش به اروس نگاه می‌کند.

و کوین‌بیس دقیقاً در مسیر مقررات حرکت می‌کند.

هیچ‌کس از کاغذبازی خوشش نمی‌آید، اما با پذیرفتن مقررات، می‌توانیم اعتماد مشتری‌ها را جلب کنیم. آدم معمولی می‌خواهد پولش را جایی بگذارد که امن باشد.

سرمایه‌گذار می‌پرسد: «پس کوین‌بیس می‌خواد چی باشه؟ آدم حسابیِ غرب وحشیِ کریپتو؟»

اروسو جواب می‌دهد: «دقیقاً. بله.»

سرمایه‌گذار مکثی می‌کند.

«هوم. برگرد به اسلاید اول.»

اروسو اسلایدها را به عقب برمی‌گرداند تا دوباره به اسلاید آغازین برسد؛ اسلایدی که کاربردهای بیت‌کوین را توضیح می‌دهد.

سرمایه‌گذار می‌گوید: «اون مورد اول رو ببین. نوشته بیت‌کوین از تحریم‌های خاص هر کشور مصونه.»

اروسو توضیح می‌دهد: «بیت‌کوین تحت تأثیر مرزهای ملی قرار نمی‌گیره. منظورم همینه.»

سرمایه‌گذار می‌گوید: «یعنی ابزاریه برای دور زدن تحریم‌ها.»

اروسو جواب می‌دهد: «کوین‌بیس به مردم کشورهای مثل ایران اجازه افتتاح حساب نمی‌ده. ما کنترل‌های سخت‌گیرانه‌ای داریم. دور زدن تحریم‌ها چیزی نیست که تأییدش کنیم، پس…»

سرمایه‌گذار حرفش را قطع می‌کند:

«پس چرا توانایی بیت‌کوین برای دور زدن تحریم‌ها رو گذاشتید مورد اول؟»

اروسو سکوت می‌کند.

سرمایه‌گذار ادامه می‌دهد: «لازم نیست جواب بدی. ما روی چیزی سرمایه‌گذاری نمی‌کنیم که این ویژگی، نقطه قوت اصلی و عامل فروشش باشه. بیت‌کوین برای ما زیادی دردسرسازه.»

اما در حالی که بعضی از سرمایه‌گذاران سیلیکون‌ولی همچنان نسبت به بیت‌کوین محتاط‌اند، عده‌ای دیگر حاضرند روی آن سرمایه‌گذاری کنند.

در هفته‌های بعد، کوین‌بیس ۷۵ میلیون دلار سرمایه جذب می‌کند.

حالا این شرکت، با فاصله، دارای بیشترین سرمایه در میان کسب‌وکارهای حوزه ارز دیجیتال در جهان است؛ با پول نقد فراوان و برنامه‌ای برای راه‌اندازی صرافی بیت‌کوینی خودش، تا جای خالی‌ای را که پس از فروپاشی Mt. Gox ایجاد شده، پر کند.

به نظر می‌رسد کوین‌بیس آماده ورود به لیگ بزرگ است.

اما قرار است به‌زودی با یک شوک ناخوشایند روبه‌رو شود.

کوین‌بیس تنها شرکتی نیست که فرصت پول‌درآوردن از فروپاشی Mt. Gox را دیده است.

دوقلوهای وینکلووس (Winklevoss) هم بوی فرصت را شنیده‌اند و حالا آماده‌اند ابتکار عمل را از کوین‌بیس بگیرند.

در قسمت بعد: کوین‌بیس بانک خود را از دست می‌دهد. دوقلوهای وینکلووس دوباره به میدان نبرد برمی‌گردند و جامعه بیت‌کوین وارد یک جنگ داخلی می‌شود.

با دومیم همراه باشید

از این اینک بشنوید

اگر قصه های دو میم رو دوست دارین، اونو به دوستانتون هم معرفی کنین

پادکست دو میم و همه قصه‌هایی که تا الان برایتان تعریف کردم از هرکجا که پادکست گوش میدین، در دسترس‌ه

فقط فراموش نکنید که وقت سرچ، بین کلمه دو و میم یک فاصله بزنین

کامنت در کست باکس و شبکه های اجتماعی بادتون نره

 تا قسمت بعدی خیلی مراقب خودتون باشید

1 دیدگاه روشن اپیزود 93- جویندگان طلا-قسمت سوم- کلاهبرداری بزرگ روی دور کند!

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت