سالاد لبو

براتون سالاد لبو آوردمترکیب مزه لبو و پنیر فتا و جعفریمن هیچ نمک یا فلفلی به این سالاد لبو نزدملبو رو هم تو فر درست کردمچغندرهای ریز رو انتخاب کنین، بشورید، بپیچید تو فویلکف سینی فر هم فویل بندازید که هیچ کثیف کاری نداشته باشبدبا حرارت دویست درجه بذارید یک تا دو ساعت بسته به […]

کتاب بهترین دوست است

  من کارای مختلفی تو زندگیم کردم منظورم به عنوان شغل نیست من همیشه مجبورم خودمو به جوری سرگرم کنم چون حوصله‌م خیلی زود سر می‌ره امروز داشنم حین رانندگی پادکست گوش میدادم و به سرگرمی جدید فکر می‌کردم به خودم گفتم همین که رسیدم خونه برم سراغ فلان کتاب در راستای همون پروژه جدید […]

پادکست مفر – موزه مادام توسو استانبول

دیروز توی پست موزه مجسمه های مومی بارسلون اشاره کردم که از سری موزه های مادام توسو نیستگفتم امروز در مورد موزه های مادام توسو بگمموزه مادام توسو در قرن هجدهم در لندن توسط ماری توسو افتتاح شد.دلیل جذابیت این موزه ها مجسمه های شبیه و به انداره طبیعی مشاهیر جهان است که بازدید و […]

اکبر عالمی از میان ما رفت

  دبستان می‌رفتم پنجشنبه شبا تلویزیون فیلم نشون می‌داد قبلش یه نقد طولانی و بعدش فیلم دیگه خیلی دیر وقت شب می‌شد من و بابا مشتری هنرهفتم بودیم ولی بابا یا قبل شروع فیلم یا وسطای فیلم، خوابشون می‌برد من تا آخر فیلم رو‌ می‌دیدم فیلمایی که یادم نمیاد اصلا می‌فهمیدم یا نه همش یا […]

چگونه خیاط ماهرتری شویم

چگونه خیاط ماهرتری شویم

اول بگم که با دیدن ویدیویی خیاطی از این ور و اون ور، خیاط نمی‌شید باید اول اصول خیاطی رو مرتب و منظم یاد بگیرید بعد این پیج هایی که در ادامه بهتون معرفی میکنم میتونن تکنیک‌های بیشتر و مدلسازی بیشتر یاد بگیرین یک سری از این صفحه‌ها دوره‌های مجازی هم دارن، من یکی دو […]

صابون عجیبترین اختراع بشر!

صابون عجیبترین اختراع بشر

به نظرم صابون عجیب‌ترین اختراع بشره فرمول اصلیش طی چند صد سالی که ساخته شده تغییر اساسی نکرده فقط اسانس و افزودنی و گاهی فرمش عوض شده امروز هم سلاحی قوی‌تر از این اختراع باستانی در مقابل این طاعون قرن بیست و یکم نداریم دستامونو با آب و صابون، مدام بشوریم

عبدالرحیم ساربان

عبدالرحیم ساربان

عبدالرحیم ساربان خواننده‌ای افغانستانی‌ست متولد هزار و سیصد و هشت خورشیدی این خواننده را از پادکست اتاق موسیقی رادیو فرانسه شناختم صداش حزن انگیز و دلنشین است و چندتایی از ترانه‌های وی در دهه چهل و پنجاه خورشیدی توسط خواننده‌های ایرانی بازخوانی شده است از جمله ملاممدجان توسط پوران از زندگی وی اطلاعات چندانی در […]

فیلم ژوکوند غمگین است

ژوکوند غمگین است

ژوکوند غمگین است نام فیلمی اسپانیایی‌ست محصول سال هزار نهصد و هفتاد و هفتآن زمان متولد نشده بودم، اما در دهه شصت، از تلویزیون دیدملبخند ژوکوند محو شده و کارشناسان معتقدند، حتی اگر یک نفر لبخند بزند، مونالیزا باز مانند همیشه لبخند میزندهیچکسی اما نمیتواندمردم را در یک استادیوم جمع میکنند، تابلو را هم می‌آورند […]

رایشتاگ در کرانه

رایشتاک در برلین

تو نگاه اول که عکس رو دیدم فک کردم که یه معبد خزه بسته تو هندوستانه و بچه‌هایی که توی رودخونه‌های کثیف شنا میکننبعد توضیح عکس رو خوندمساختمون رایشتاگ در برلین بعد از جنگ جهانی دوم و رودخانه Spreeهمون ساختمونی که چند ماه قبل از سفر برای بازدیدش نوبت گرفته بودم و تا پاسپورتم چک […]

آموزشگاه خیاطی ایده

آموزشگاه خیاطی ایده

برای سر کردن زمستون هر کی یه روشی دارهروش من یاد گرفتنهاگر دوخت و دوز شمارو سر ذوق میاره، آموزشگاه ایده همونجاییه که ذوقتون شکوفا میشهحتما آموزشگاه «خیاطی» ایده سرچ کنید، یه آموزشگاه ایده دیگه هم هست که اژدهاکشی یاد میده، اشتباهی به اون رنگ نزنیدمن با خوش شانسی زیاد و با گوگل کردن «آموزشگاه […]

فیلم بمب یک عاشقانه

خاطرات من از جنگ کلمه موشک بارونه که از زبون مامان بزرگ تهرونیم می‌شنیدمیا اون سال عید که ما نرفتیم تهرون و تهرونی هامون اومدن یزد خونه مایا خوندن این شعر با اون پسر تهرونی فامیل که اومده بود یزدصدام حسین دیوانه! یزدم جزو ایرانه/می‌دونم اما اون خودش ویرانهیا تعریف کردن این جوکه که می‌گفت […]

فیلم مغزهای کوچک زنگ زده

مغزهای کوچک زنگ زدهفیلمی پر از چرک و کثافت و سیاهیو امیدمدت ها بود فیلمی که فیلم باشد ندیده بود غیر از دیروز که شعله ور دیده بودم و فردا که بمب میبینموقتی همه چیز کنار درست کنار هم بیاید٬ نتیجه‌اش یک فیلم چشم‌نواز میشودصحنه ای که کودک کوچک غافل از دنیای زشت دور و […]

فیلم شعله ور

همه جا تعریف از شعله‌ور بود و بلیت رو داده بودیم مجتبی؛ سهم من مغزهای کوچک زنگ زده بود و بمببیشتر از این نمی‌خواستم زور بگممجتبی گفت نمی‌رسه و خودمو به سرعت رسوندمو وقتی دیدم گفتم که حالا میتونم بگم واقعا فیلم دیدممیخکوب بی مژه برهم زدنیشرایط پیچیده٬ روابط پیچیده و آدمهاهم قابل پیش بینی […]

فیلم جشن دلتنگی

بلیت فیلم جشن دلتنگی همان عودت داده شده ها به واحد VoD بود که امروز دیدمو چقدر جانیفتاده بودانگار در دیگ را باز کرده ای و یک مشت ایده و حرف و بازیگر داخلش ریخته ایدو تا قل که خورده از روی اجاق برداشتی و تحویل جشنواره دادیخواسته بود از تاثیر منفی شبکه های اجتماعی […]

فیلم ۳۱۶

میدونید تو زندگیتون صاحب چند تا کفش بودید؟شوکه میشید اگر حساب و کتاب کنید نمی‌دونم فیلم۳۱۶ که شروع شد چرا یاد فیلم Amélie افتادمشاید فضای فانتزی‌شکه به قول دوستی زندگی رئال در فضای سورئالمجذوب فیلم شدمو نمی‌دونم چرا این همه احساساتی‌م کردشما هم ببینید و باور کنید که به قولمون عمل کردیم و رو کاناپه […]

سریال Seinfeld، پدر جد Friends است!

قبلا هم نوشته بودم که آدم سریال بینی هستم سریال محبوب و مورد علاقه م Friends بود و هست و خواهد بود سریال how i met your mother  رو هم دیدم ولی همش داشتم حرص میخوردم که تقلید از Friendsه تا اینکه سریال Seinfeld بهم پیشنهاد شد این سریال پدر جد Friends هست از سال […]

گیتانما


یکی از جاهایی که‌ اگر از کنارش بگذرم حتما نگاهی می‌اندازیم اندازم٬ دکه روزنامه فروشی ست
این بار «گیتانما» را دیدم؛ نشنال جئوگرافی فارسی؛ شماره ۵۱
در ذهنم میاد آید و میرود که زمانی شنیده بودم که‌ منتشر میشود با قرار است که‌ منتشر شوند
به هر حال جلوی ضرر را هر وقت بگیری منفعت است٬ از این به بعد مشتری هر ماه خواهم بود.
مدتها بود که‌ بعد از مجله «شهروند امروز» از خواندن جریده ای این همه لذت نبرده بودم.

ده روز در پاریس

سفر ده روزه ام به پاریس، یک سال طول کشید سال ۲۰۱۶ رفتم و ۲۰۱۷ را از پاریس تحویل گرفتم و برگشتم سفرم را به کمک مهتا، گوگل مپ و کتاب طلایی راهنمای پاریس، برنامه ریزی کردم لیستی داشتم از مکان هایی که دلم می‌خواست  ببینم و از یک ماه قبل از سفر حداقل یک […]

پاریس مرا میخواند!

پاریس

⁣برایم ثابت شده که آدم طبیعت نیستم نه که کوه و جنگل و دشت و دریا را دوست نداشته باشم اما آدم طبیعتگردی نیستم؛ کمپ و خوابیدن در چادر و خیس و گلی شدن و … کار من نیست من آدم شهرم. عاشق دیدن در و دیوار و موزه و بازار و پیاده گشتن در […]

تیاتر بد نداریم!

اخبرا دو تئاتر دیده ام؛ «می سی سی پی نشسته میمیرد» و «ماتروشکا» «⁣می سی سی پی نشسته میمیرد» ریتم تندی دارد و مرتب المان های صحنه جابجا میشوند؛ بازی ها بسار خوب است خصوصا «ویشکا آسایش» و «بابک حمیدیان» اما به نظر من داستان، ملغمه ای بی سر و ته است، بعد از آن […]

به مرور…

فیلم فروشنده را یک فیلم مردانه میدانمکه عماد هرچه میکند، برای غرور و حریم شکسته اش استرعنا را در حالی بیشتر از همیشه به او نیاز دارد تنها میگذاردعماد حماقت نمیکند اما حتی حماقت نکردن هم میتواند فاجعه آفریندآن دم که رعنا و آن مرد تنها میمانند و او با مرگ کلنجار میرود، ترس رعنا […]

رئالیسم جادویی بر پرده نقره ای

581488_615

تا به خودت بیایی معجون وهم و واقعیت، داستان و خاطره، خرافه و منطق که مانی حقیقی با چیره دستی ساخته است را باور کرده ای
کشف اژدها با فلس های سیاه و چشمان قرمز که با صورتی کوفته سر از تهران در آورده است اما به خیال شما واگذار میشود
مانی حقیقی فیلمی ساخته است که همه  چیزش خوب است. تصاویر چشم نواز، قصه ای محکم که درآوردنش سخت بوده و صدا که به یاد صداگذار گم شده باید که خوب باشد
اگر یه فیلم متفاوت میخواهید ببینید که قد و قامت یک فیلم واقعی را داشته باشد، به دیدن اژدها بروید

شهرزاد

Shahrzad

خیلی فکر کردم که یادم بیاید آخرین باری که هفته ای یک قسمت سریال دیدم، چه سریالی بود ولی یادم نیامد شاید «زیر تیغ» که جسته و گریخته میدیدم
برای «شهرزاد» اما دقیقا باید یک هفته صبر میکردی و اعتراف میکنم که ناامید نمیشدی
همان فضاهای تاریخی و بعضا تئاترگونه حسن فتحی با دیالوگ ها و تکیه کلام ها و امثال و حکم خاص خودش
سختگیری نکنیم در قصه که گاهی قید نقض نکردن حوادث تاریخی را کمی رعایت نکرد، در مجموع سریال چشم نوازی ست
بازی ها، خلاقیت در طراحی لباس و بیشتر از آن خلاقیت در نمایش مفاهیمی به بیندده که نمایش صریح آن در چارچوب قوانین ما نمیگنجند، سریال را دلچسب تر هم میکند، صدای پر از سوز محسن چاووشی، چاشنی ناکامی عشق شهزاد و فرهاد میشود و همه شهرزاد و قصه اش را باور میکنیم
شهرزاد اما تنها یک سریال خوب در برهوت محتوای قابل دیدن نبود، که یک پدیده بود
پدیده ای که سازندگانش سریال را یک مجموعه ی کامل دیده بود، محتوای خوب، پخش درست، استراتژی متمرکز تبلیغات در تمامی رسانه های در دسترس، موسیقی مختص سریال، عرضه گردنبند مرغ آمین که نشان عشق شهرزاد و فرهاد بود و هرگز از معشوق جدا نشد و شاید حالا نشان عشق خیلی ها باشد
سازندگان شهرزاد تلاش دیگری نیز آغاز کردند که هرچند کاملا موفقیت آمیز نبود، مذبوحانه هم نبود: تلاش برای مقابله با دانلود غیر قانونی. هنوز صدای مرد میانسالی که غرولند کنان به بقالی آمده بود تا دی وی دی اصل بخرد چون همسرش حاضر به دانلود نشده بوده و خواسته بوده که حلال ببیند در گوشم است
برگردیم به خود سریال
شخصا هرگز از طرفداران بازی مصطفی زمانی نیستم ولی، در قسمت ۲۴ انقدر به دلم نشست که با فرهاد همدل شدم
و زیباترین قسمت سریال برایم تکرار دوباره هدیه کردن مرغ آمین بود؛ شهرزاد دلخسته و فرهاد دلشکسته سعی در تکرار لحظه ای دارند که درآن  زمان آنچه اکنون از آنها گدشته است از حوالی روحشان هم گذر نکرده بود

 

 

من او را دوست داشتم

《من او را دوست داشتم》، نام اولین رمان خانوم آنا گاوالدا نویسنده فرانسوی ست. رمان را یک نفس خواندم قسمت بزرگی از داستان، گفت و گوی پدرشوهری که بخشی از خاطرات مگویش را برای عروسی که به تازگی شوهرش او را ترک کرده می گذرد گفتگو های بین پدر شوهر و عروس، میتواند گفتگو با […]

دوران عاشقی…

این روزها تم خیانت، مد روز سینمای ایران است؛ کاری ندارم که تقلید از تم جامعه ی امروز یا تنها داستانی که مد شده، اما وقتی قرار است یک فیلم نسبتا خوب در بازار امروز سینما ببینید، حدس اینکه درون مایه اش خیانت باشد، سخت نیست پایان فیلم به اختیار مخاطب هم که دیگر آخر […]

سرزمین تزارها…

moscow-russia-kremlin-city-3654

سفر به سرزمین تزارها یکی از زیباترین سفرهایم شد؛ خصوصا قسمت دوم که در سنپطرزبورگ گذشت

این سفر هشت روزه را نمیدانم در چند قست، خواهم نگاشت

از دید شخصی و مشحون با اطلاعات راهنمایان ایرانی و روسی که به راستی اش خدا آگاه است

عکس هم میگذارم؛ هرچند عکس دیگر تحفه ای نیست؛ با اندک گوگلی، هرچه عکس بخواهید پیدا می­کنید

سفرنامه ی سرزمین تزارها به زودی در محق دات آی آر…

شیخ نشین همسایه

Dentons_Office_Dubai_01

از سفر به شیخ نیشن همسایه بیش از یک سال و نیم میگذرد اما هرگز پستی به آن اختصاص ندادم
نمیدانم چرا
شاید به همان دلیلی که سالها طول کشید تا خودم را راضی به این سفر کنم.
دوبی، یک شهر مدرن است و در ارایه خدمات غلو آمیز عمل می¬کند
هرآنچه از تکنولوژی در شهرسازی و ساخت اماکن تفریحی و ایمنی در بالاترین کیفیت است در آنجا به کار رفته
تمیز تر از هرجایی است که قبلا دیده اید
اما، همه چیز باسمه ایست
شما یک مردم، یک فرهنگ یا حتی یک کشور جدید نمیبینید
دوبی میتواند بخش مدرن هر شهری در هرکجای دنیا باشد
در همین افکار سوار مترو در بلوار شیخ زاید بودم، همانجا که در دوطرف آسمان خراش میبینید و آسمان خراش
ناخودآگاه، به یاد کارتون Wall-E افتادم
که آسمان خراش ها سر به فلک بودند و زمین یک آشغالدانی بزرگ
به خیالم همان روزی است که دوبی را به دست ساکنان محلی اش بسپارند…