راه انقلابی

سر نوشت۱: خواندن این یادداشت به کسانی که فیلم را ندیده اند و تصمیم دارند که ببینند به هیچ وجه توصیه نمی شود
سرنوشت۲: قسمتی از اطلاعات استفاده شده در این یادداشت از نقد پرویز جاهد بر این فیلم در وبلاگ «خشت و آیینه» گرفته شده است.
از دیدن فیلم «راه انقلابی» (Revolutionary Road) لذت بردم و اگر دست من بود، جایزه اسکار را به این فیلم می دادم. فیلم از زوجی جوان در اواسط دهه پنجاه در حومه شهری ایالت کنه تیکات آمریکا می گوید. زوجی که با علاقه ازدواج کرده اند، دو بچه ملوس دارند، خانه ای ویلایی و نسبتا بزرگ و در مجموع زندگی آرامی دارند. همسایه ها به آنها حسودی می کنند.
اما این زندگی روی دیگری هم دارد:


اپریل (با بازی باشکوه کیت وینسلت) در بازیگری ناموفق بوده اکنون خانه دار است و ناراضی؛ خانه نشینی راضی اش نمی کند. او تمام تلاشش را می کند تا همسر خوبی و مادر خوبی باشد اما کم می آورد گاهی. فرانک (با بازی لئوناردو دیکاپریو) نیز از کارش ناراضی است اما او مرد است و می تواند سرگرمی های بیرون از خانه و خارج از ازدواج داشته باشد، پس افسرده نمی شود! بچه ها نقش چندانی در گرم کردن کانون خانواده ندارند و کاملا در حاشیه اند.
این ها شخصیت های داستانی هستند که «سام مندس» کارگردان فیلم «زیبایی امریکایی» (American Beauty) در «راه انقلابی» با اقتباس از رمانی به همین نام اثر «ریچارد ییتز» نویسنده آمریکایی، روایت می کند. این رمان که در ۱۹۶۱ نوشته شده در زمان خود شاهکار ادبیات مدرن امریکا نام گرفته است. در دوره ای که جامعه شیک، اخلاق گرا و به ظاهر مودب و پاستوریزه آمریکایی، ادبیاتی از این نوع را برنمی تافت و حاضر نبود، تصویر خلل ها و فروپاشی و گسست درونی در ارکان نهادهای به ظاهر مستحکم آن مثل خانواده را باور کند.
«اپریل» و «فرانک»، کوچکترین شباهتی به زوج رمانتیک «تایتانیک» ندارند. آنها هفت سال است که ازدواج کرده اند و به همین زودی به پوچی رسیده اند. امروز، روز تولد فرانک است. اپریل و او قبلا دعوایی با هم داشته اند، فرانک برای خود هدیه ای تدارک دیده؛ ارتباط پنهانی با منشی اداره! اپریل اما در خانه سرگردان است و به دنبال ته مانده انرژی می گردد که با آن زندگی را بهتر کند. عکس های قدیمی و خاطرات قدیمی؛ روزهای خوبی که عاشق هم بودند و صدای فرانک که می گوید پاریس تنها مکانی است که رویای بازگشتن به آن را دارد. هی»ن است، پاریس!
اپریل، کیک می پزد، شمع روشن می کند با عذرخواهی و بوسه ای در خانه را به روی فرانک باز می کند و  همصدا با بچه ها تولدت مبارک می خواند. لئوناردو دیکاپریو اینجا دقیقا مردی است که پشیمان است از خیانتی که چند ساعت پیش مرتکب شده، حالت چهره این بازیگر بی نظیر است.
و اما هدیه تولد اپریل برای فرانک، یک زندگی تازه در پاریس؛ اپریل همه جوانب را سنجیده، فروختن خانه، شغل برای خودش در پاریس، ادامه تحصیل فرانک، هرینه زندگی و… فرانک می ترسد اما اپریل به او جرات و شهامت می دهد، سودای رفتن به پاریس، زندگی را شیرین می کند. آنها دوباره به زوجی عاشق تبدیل می شوند، به بچه ها بیشتر توجه می کنند و تحمل کار یکنواخت برای فرانک آسان تر می شود چرا که تا چند ماه دیگر رهایش می کند.
تقریبا هیچ کدام از همسایه ها و دوستان جرات تایید کردن این تجربه نامتعارف را ندارند به جز پسر همسایه که پروفسوری روانی است. او به بیماری نوابغ و تحصیل کرده ها (احتمالا شیزوفرنی) دچار شده و برای رهایی از آن بارها شوک الکتریکی را تجربه کرده است.
همه چیز خوب است تا اپریل اعلام می کند که حامله است و فرانک نیز ارتقاء می گیرد. اینها بهانه ای می شود تا تردید های فرانک برگردد و همه رویاها نقش بر آب شود. اینجاست که اپریل تمام می شود. تمام انرژی که شوق زندگی تازه به او داده از دست می رود؛ او باید در همین زندگی بدون اینکه جایی برای خودش و رشد شخصیتش داشته باشد بماند و کودک دیگری بزرگ کند و در نهایت هیچ کس نباشد.
و اما دیوانه ی عاقل فیلم. یکی از سه سکانس زیبایی که به نظرم بی نظیر بود، زمانی است که پسر همسایه، همان پروفسور دیوانه، پس از شنیدن عوض شدن تصمیم اپریل و فرانک بی محابا آنها را به باد انتقاد و استهزا می گیرد و دلایل آنها برای نرفتن، توجیهات احمقانه ای می خواند و دومین سکانس زیبای فیلم جایی که دیوانه ی عاقل ما خطاب به اپریل اظهار می کند که دلش برای اپریل می سوزد که چنین همسر ضعیفی دارو و البته برای فرانک که برای اثبات خودی به تو باید بچه دیگری به این دنیا فراخواند. او بی رحمانه ضعف های آن دو را به آنها نشان می دهد. ضعف هایی که آنها خود می دانند اما شجاعت پذیرفتنش را ندارند.
اینجاست که زن آرام قصه، عصیان می کند؛ مطمئن می شود که از فرانک متنفر است، مصمم است که کودکش را از بین ببرد، خیانت فرانک به او ذره ای متاثرش نمی کند، به ازدواجش هم خیانت می کند. مشاجره ای سخت بین زوج در می گیرد و اپریل به جنگل پناه می برد تا زمانی با خودش تنها باشد. صبح روز بعد، اپریل بازگشته است. خانه مرتب و صبحانه مفصلی برای فرانک که امروز مصاحبه جهت ارتقا شغلی دارد، آماده کرده است. بازی لئوناردو دی کاپریو در این سکانس بی نظیر است. ناباوری در نگاهش، قدم هایش و صدایش موج می زند، این اپریل آرام را باور ندارد اما دلش می خواهد که باور کند. اینجاست که تماشاگر نمی داند که با پایانی خوش طرف است که هرچند خوب است اما دلش نمی خواهد چون فیلم شبیه بسیاری از فیلم های دیگر می شود، واقعا حیف است اما آرامش قبل از طوفان، دیری نمی پاید به خود می گویی که اپریل خودکشی می کند؛ دقیقا نه، اما تصمیم می گیرد تا جنینش را به تنهایی در حمام سقط کند، کمی سخت تر از خودکشی. اپریل می میرد تا فرانک پس از مرگش در حسرت داشتنش بسوزد.
فیلم روی مرد همسایه که صدای سمعکش را کم و کمتر می کند تا به معنای واقعی مزخرفات همسرش را که قضاوت وی در مورد این زوج پس از مرگ اپریل است، تمام می شود. ضعیف شدن صدای زن، پایان زیبایی به فیلم می دهد.
نظر کودک فهیم۱: شاید اگر اپریل شخصیتی اجتماعی از آن خود داشت، خلوتی از آن خود داشت، حلقه دوستانی و تفریحاتی سالم مستقل از فرانک، جریان به این گونه پیش نمی رفت، حتما.

نظر کودک فهیم۲: بازی کیت وینسلت با شکوه و لئوناردو دی کاپریو استادانه است. اگر دی کاپریو انقدر baby face نبود، حتما در نقش همسر و پدر دو کودک پذیرفتنی تر بود.

5 پاسخ به “راه انقلابی”

  1. وووووووووو….خیلی قشنگ بوددددد. دستور صادر کردم بچه های شرکت امشب دانلودش کنن….

  2. از کجا دانلودش کنیم؟؟

  3. توصیه می کنم changeling رو هم ببینی. اونهم به همین اندازه تا ثیرگذاره.

  4. نمی خواد دانلود کنین، بیرون میفروشن!!!

  5. خرده افاضات:
    – رابطه اپریل با مرد همسایه بعد از مستی و رقص شبانه شاید گواهی از عصیان اون باشه اما برای مرد همسایه گویاخواسته ای است دیرین. اشک های مرد همسایه هنگام آوردن قهوه برای فرانک در سکانس بیمارستان و غم شدید از صحبت همسر، پس از مرگ اپریل شاید گواهی است برین مدعا.
    موسیقی متن بسیار زیبای فیلم اثر توماس نیومن جالب توجه بود.

دیدگاهتان را بنویسید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.