اپیزود 92- جویندگان طلا-قسمت دوم- نجس‌ها

اکتبر ۲۰۱۱، سیلیکون‌ولی، کالیفرنیا

در بارOasis  در منلو پارک (Menlo Park)، جمعیتی که برای مراسم رونمایی و عرضه محصول آمده بودند، کم‌کم برای بعدازظهر مستقر می‌شوند.

نزدیک انتهای سالن، پشت یکی از میزها، جوانی مضطرب که هودی پوشیده، ناخن‌هایش را می‌جود.

استارتاپ فناوری او پولش ته کشیده و دیگر آدم‌های زیادی برای درخواست سرمایه از آنها باقی نمانده‌اند.

نگاهی به پارچ آبجو و سه لیوان خالی روی میز می‌اندازد و دوباره چشمش را در سالن می‌چرخاند.

سالن پر است از جوان‌هایی که همگی همان یونیفرم معروف کارکنان شرکت‌های فناوری را پوشیده‌اند: هودی، شلوار جین و کتانی.

امیدوار است هیچ‌کدامشان برای فیسبوک کار نکنند.

درها باز می‌شوند.

مهمان‌هایش از راه رسیده‌اند و همه حاضران آنها را می‌شناسند.

تایلر و کامرون وینکل‌واوس (Tyler and Cameron Winklevoss)؛ دو برادر دوقلوی همسان، قدبلند و چهارشانه که انگار فرزندان زئوس‌اند.

آنها همان قایقرانان المپیکی هستند که ادعا کردند مارک زاکربرگ ایده فیسبوک را از آنها دزدیده است؛ از او شکایت کردند و در نهایت ۶۵ میلیون دلار غرامت گرفتند.

بنیان‌گذار استارتاپ با نزدیک شدن دوقلوها لبخندی تصنعی می‌زند.

حالا نگاه همه به سمت آنهاست تا ببینند چه کسی با دوقلوهای وینکل‌واوس (Winklevoss) سر و سری پیدا کرده است.

جوان کارآفرین از آنها می‌پرسد که آبجو می‌خواهند یا نه.

هر دو قبول می‌کنند.

بنیان‌گذار استارتاپ آبجوها را داخل لیوان‌ها می‌ریزد.

اما درست وقتی کامرون دستش را به سمت لیوانش می‌برد، کارآفرین می‌رود سر اصل مطلب.

او می‌گوید: «ببینید بچه‌ها، واقعاً متأسفم، ولی نمی‌تونم پول شما رو قبول کنم.»

تایلر اخم می‌کند و می‌پرسد: «چی؟ ما از نیویورک تا اینجا پرواز کردیم که با شما قرارداد ببندیم. قرار بود یک میلیون دلار بهتون بدیم.»

کارآفرین خودش را بیشتر در صندلی جمع می‌کند.

می‌گوید: «می‌دونم، می‌دونم، ولی واقعاً نمی‌تونم.»

 این اتفاق زیاد داره می‌افته.

دوقلوها می‌خواهند خودشان را به‌عنوان سرمایه‌گذاران حوزه فناوری از نو معرفی کنند، اما هر بار که به یک استارتاپ امیدوارکننده در Bay Area نزدیک می‌شوند و به معامله‌ای نزدیک می‌شوند، همه‌چیز به هم می‌ریزد.

کامرون به جلو خم می‌شود و می‌گوید حداقل دلیلش را به آنها بگوید؛ بالاخره چنین پولی را نمی‌شود همین‌طوری نادیده گرفت.

کارآفرین رک و راست با آنها صحبت می‌کند.

می‌گوید: «ببینید، اگه انتخاب با خودم بود، پولتون رو می‌گرفتم. ولی هیئت‌مدیره اجازه نمی‌ده.»

تایلر می‌پرسد: «چرا؟»

کارآفرین توضیح می‌دهد: «چون شما دوتا اینجا مثل آدم‌های طردشده‌اید. باشه؟ هیچ‌کس اینجا نمی‌خواد زاکربرگ رو از خودش برنجونه. اون از شما متنفره.»

دوقلوها فکر می‌کردند می‌توانند فیسبوک را پشت سر بگذارند.

اشتباه می‌کردند.

کارآفرین با عذرخواهی دوباره از آنها تشکر می‌کند و ناگهان راه خروج را در پیش می‌گیرد و آنها را با خشم و حرص سر جایشان می‌گذارد.

برادران وینکل‌واوس (Winklevoss) فقط ۳۰ سال دارند، اما احساس می‌کنند گیر افتاده‌اند.

تمام زندگی‌شان به یک پاورقی در داستان مارک زاکربرگ تقلیل پیدا کرده است.

نمی‌توانند این را بپذیرند.

اما حالا که سیلیکون‌ولی روی خوشی به آنها نشان نمی‌دهد، روشن است که باید آینده‌شان را جایی بیرون از Bay Area پیدا کنند.

و همین جست‌وجو قرار است آنها را به سمت چیزی ببرد که نخبگان دنیای فناوری از آن روی برمی‌گردانند: بیت‌کوین (Bitcoin).

موزیک

سلام

من مهسا محق هستم و این اپیزود نود و دوم از پادکست دومیم‌ه که در شهریور ماه سال 1405 خورشیدی منتشر میشه

این اپیزود، دومین قسمت از مجموعه 6 قسمتی‌ جویندگان طلاست که به تاریخچه بیت‌کوین و صرافی‌هاش اختصاص داره

در قسمت قبلی، ساتوشی ناکاموتوی مرموز یک ارز دیجیتال انقلابی خلق کرد.

یک مغز متفکر جنایتکار با استفاده از بیت‌کوین، بازار آنلاین مواد مخدری به نام راه ابریشم (Silk Road) راه انداخت، اما هکرها به صرافی اصلی بیت‌کوین در جهان حمله کردند: مونت گاکس(Mt. Gox)

حالا بزرگ‌ترین طرفدار بیت‌کوین تلاش می‌کند آینده آن را تضمین کند و وابستگی بیت‌کوین به مونت گاکس را کاهش دهد.

این اپیزود عینا از پادکست انگلیسی زبان Business Wars یا جنگ‎های تجاری از مجموعه پادکست‌های کمپانی Wondery نقل می‌شود. اگر احیانا جایی بخوام به روایت چیزی اضافه کنم، حتما قبلش اعلام می‌کنم.

من کارشناس تربیت کودک نیستم، بچه هم ندارم ولی نظرم اینه که این قصه، موردی نداره که بچه‌ها گوش بدن، البته که جذابیتی هم براشون نداره!

و حالا قسمت دوم پرونده جویندگان طلا: نجس‌ها

از اینجا بشنوید

نوامبر ۲۰۱۱، بروکلین، اتاق خواب چارلی شِرَم   (Charlie Shrem)

چارلی شِرَم  نگاهی به ساعتش می‌اندازد. تقریباً ساعت ۱۰ شب است. هنوز نمی‌تواند باور کند که راجر وییِر، همان «عیسیِ بیت‌کوین»، می‌خواهد با او صحبت کند.

او فقط جوانی ۲۲ ساله است که در زیرزمین خانه پدر و مادرش زندگی می‌کند.

شِرَم  خودش را در آینه نگاه می‌کند.

موهای مشکی، کوتاه و فری دارد، ابروهای پرپشت و ته‌ریش پنج‌روزه.

عینکش را از روی صورتش برمی‌دارد، دوباره می‌زند و بعد کنار می‌گذارد.

با خودش فکر می‌کند: «بدون عینک. قطعاً بدون عینک.»

شِرَم  خودش را به کامپیوتر می‌رساند تا تماس اسکایپی وییِر را جواب بدهد.

با خودش می‌گوید: «خب، شِرَم  ، خونسرد رفتار کن.»

تصویر وِر روی صفحه ظاهر می‌شود.

می‌گوید: «سلام، راجر.»

بعد از او تشکر می‌کند که وقت گذاشته است و یادآوری می‌کند که می‌خواهد درباره شرکتش، بیت‌اینستنت (Bitinstant)، بیشتر بداند.

می‌گوید چیزهایی که تا حالا درباره شرکت شنیده، نظرش را جلب کرده است.

شِرَم  توضیح می‌دهد که شرکت را در ماه ژوئن، همراه با هم‌بنیان‌گذارش، راه انداخته است.

وییِر می‌گوید: «آهان، باید این رو می‌گفتی. قصدم این نبود که کسی رو نادیده بگیرم.»

شِرَم  جواب می‌دهد: «نه، نه، نه، نه…»

شِرَم  می‌گوید اشکالی ندارد.

گرت (Gareth) مثل یک شریک خاموش است.

او مبتلا به اوتیسم، از نوع آسپرگر، است و در ولز زندگی می‌کند.

بخش فنی کار را دوست دارد، اما چندان علاقه‌ای به بخش تجاری ندارد.

خود شِرَم  هم تا حالا به‌ندرت با او صحبت کرده و بیشتر به‌صورت آنلاین با هم در ارتباط‌اند.

وییِر می‌پرسد: «خب، چشم‌اندازت برای بیت‌اینستنت چیه؟»

شرم توضیح می‌دهد که در حال حاضر همه در مونت گاکس معامله می‌کنند.

شِرَم  ادامه می‌دهد که سایت مونت گاکس کند است، مدام از کار می‌افتد و استفاده از آن هم سخت است؛ برای کسانی که تازه با بیت‌کوین آشنا شده‌اند یا فقط کنجکاوند ببینند بیت‌کوین چیست، بیش از حد پیچیده است.

وییِر حرفش رو تایید می‌کنه

شِرَم  توضیح می‌دهد که بیت‌اینستنت با مونت گاکس کار می‌کند، بنابراین مشتری‌ها لازم نیست مستقیماً با مونت گاکس سر و کله بزنند. بیت‌اینستنت پول خرید بیت‌کوین را از قبل به مونت گاکس می‌پردازد، کارمزد خودش را برمی‌دارد و به مردم اجازه می‌دهد همان روز بیت‌کوین بخرند و دریافت کنند.

آنها همچنین با تراست‌کش (Trust Cash) همکاری می‌کنند تا پرداخت را راحت‌تر کنند.

وییِر می‌پرسد که تراست‌کش چیه؟

شِرَم  توضیح می‌دهد که تراست‌کش به مردم اجازه می‌دهد به هزاران فروشگاه، مثلاً والگرینز (Walgreens)، بروند و برای تراست‌کش پول نقد پرداخت کنند و بعد از اعتبار آن برای خرید بیت‌کوین در بیت‌اینستنت استفاده کنند.

این‌طوری دیگر لازم نیست برای انتقال بانکی منتظر بمانند.

شِرَم  می‌گوید هدفشان این است که بیت‌کوین را به دست همه برسانند.

می‌خواهد بیت‌اینستنت اپلِ دنیای بیت‌کوین باشد.

اما فعلاً مشکل پول دارند.

مادرش ۱۰ هزار دلار به او داده، ولی برای تأمین هزینه خرید پیشاپیش بیت‌کوین از مونت گاکس، به سرمایه بیشتری نیاز دارند.

وییِر لبخند می‌زند.

می‌گوید از شِرَم  و کاری که انجام می‌دهد خوشش آمده و می‌خواهد سرمایه‌گذاری کنه، در ازای 15 درصد سهام، چقدر می‌خوای؟

شِرَم  انتظار نداشت وییِر همان لحظه چنین پیشنهادی بدهد و هیچ مبلغی تو ذهنش نیست

شِرَم  با خودش حساب می‌کند که یا باید بزرگ وارد این بازی شود، یا اصلاً واردش نشود.

می‌گوید: «۱۲۰ هزار دلار.»

وییِر قبول می‌کند.

شِرَم  شوکه شده، اما وییِر مأموریتی برای خودش تعریف کرده است.

می‌خواهد تا جایی که می‌تواند روی شرکت‌های بیشتری در حوزه بیت‌کوین سرمایه‌گذاری کند تا آینده بیت‌کوین دیگر فقط به مونت گاکس وابسته نباشد.

و بیت‌اینستنت دقیقاً همان چیزی است که دنبالش می‌گردد.

اما وییِر تنها کسی نیست که به دنبال فرصت‌های سرمایه‌گذاری است.

از اینجا بشنوید

ژوئیه ۲۰۱۱، کلوب پاشا در جزیره ایبیزا، در سواحل مدیترانه‌ای اسپانیا

در میان جمعیت فشرده کف رقص، مردم با ضرباهنگ کوبنده موسیقی به تکان درآمده‌اند و پرتوهای بنفش نور روی سر جمعیت می‌چرخند و بالا و پایین می‌روند.

دی‌جی ضرب موسیقی را قطع می‌کند.

نوری سبز کف رقص را روشن می‌کنه.

جمعیت یک‌باره از حرکت می‌ایستد؛ همه معلق و منتظرند.

بعد ضرب دوباره شروع می‌شود.

رقصنده‌ها ناگهان جان می‌گیرند و زیر نور رقصان، هماهنگ با یکدیگر به تپش درمی‌آیند.

و درست وسط این سیل آدم‌ها، تایلر و کامرون وینکل‌واوس (Winklevoss) ایستاده‌اند.

بعد از ماه‌ها جواب رد شنیدن از تقریباً تمام استارتاپ‌های فناوری‌ای که تلاش کرده‌اند روی آنها سرمایه‌گذاری کنند، به ایبیزا آمده‌اند تا کمی از سرخوردگی‌شان کم کنند.

تایلر در گوش کامرون فریاد می‌زند: «ما اینجا چی کار می‌کنیم؟»

کامرون جواب می‌دهد: «داریم خوش می‌گذرونیم.»

دوقلوهای بلندبالا در حالی که بطری‌های آبجو را در دست گرفته‌اند، همان‌جا ایستاده‌اند و مردم اطرافشان می‌رقصند.

تایلر آبجویش را تا ته سر می‌کشد.

می‌گوید: «من می‌رم بار. تو هم میای؟»

کامرون راه را نشان می‌دهد.

آن دو خودشان را از میان جمعیت پرهیاهو بیرون می‌کشند و قدم‌به‌قدم به سمت بار پیش می‌روند.

اما درست وقتی دارند از کف رقص خارج می‌شوند، کسی بازوی تایلر را می‌گیرد.

مرد می‌پرسد: «شما دوقلوهای وینکلواوس (Winklevoss) نیستید؟»

تایلر برمی‌گردد و مردی را می‌بیند با پیراهنی باز و سری تراشیده که عرق روی پوستش نشسته است.

دوقلوها از وقتی در فیلم The Social Network محصول ۲۰۱۰ به تصویر کشیده شدند، دیگر به شناخته شدن عادت کرده‌اند. معروف شده‌اند.

تایلر تأیید می‌کند: «بله، خودمونیم.»

مرد می‌پرسد: «هنوز دنبال شرکت‌هایی برای سرمایه‌گذاری می‌گردید؟ چون اگه می‌گردید، من یه فرصت سرمایه‌گذاری دارم. باید ببینیدش.»

تایلر با حسرت نگاهی به سمت بار می‌اندازد و می‌گوید: «ببین، من اومدم اینجا یه کم خوش بگذرونم.»

اما مرد می‌گه که باورکنین که نمی‌خواید این فرصت رو از دست بدید.

تایلر چشمانش را به سمت کامرون می‌چرخاند.

می‌گوید: «باشه. ۳۰ ثانیه وقت داری.»

مرد شروع می‌کند توضیح دادن: «یه جوون هست که نزدیک من، توی بروکلین، زندگی می‌کنه. من روی یه کسب‌وکار آنلاین که راه انداخته سرمایه‌گذاری کردم. این کسب‌وکار درباره آینده پوله.»

تو اون سر و صدا داد می‌زنه بیت گوین و تایلر می‌پرسه که بیت کوین چیه؟

مرد می‌گوید: «پول دیجیتاله. قراره نظام مالی رو از نو مهندسی کنه. دارم درباره ارزی حرف می‌زنم که مرز نمی‌شناسه، نمی‌شه جعلش کرد و به بانک هم احتیاج نداره.»

بعد اضافه می‌کند: «اسم این جوون چارلی شِرَم ‌ه. اون از همون اولِ ماجرا توی این حوزه بوده.»

تایلر می‌پرسد: «خب، چطوری؟ اصلاً این قضیه قراره چطور کار کنه؟»

مرد که نمی‌تواند دقیق توضیح بدهد، می‌گوید: «ببین، این کارت منه. وقتی برگشتید نیویورک، باهام تماس بگیرید تا شما رو با چارلی آشنا کنم. خودش می‌تونه براتون توضیح بده. طرف واقعاً نابغه‌ست. جدی می‌گم، زنگ بزنید»

اوت ۲۰۱۲، منهتن

در دفتر کوچک و شلوغ بیت‌اینستنت، با چشم‌اندازی رو به خیابان وست ۲۳، دوقلوهای وینکلووس (Winklevoss) تماشا می‌کنند که چارلی شِرَم  دور دیگری از شات‌های ودکا می‌ریزد.

شِرَم  توضیح می‌دهد: «نکته مهمی که باید درباره بیت‌کوین بفهمید اینه که این اولین دارایی دیجیتال کمیابه.»

کمی مکث می‌کند.

«هر چیز دیگه‌ای که روی اینترنت وجود داره، می‌تونه بی‌نهایت بار کپی بشه. اما عرضه بیت‌کوین محدوده.»

این کمیابی به بیت‌کوین ارزش می‌دهد؛ درست همان‌طور که کمیابی باعث ارزشمند شدن طلا می‌شود.

شِرَم  تأکید می‌کند که فقط ۲۱ میلیون بیت‌کوین قرار است در تمام تاریخ ایجاد شود؛ همین و بس.

شِرَم ، شات ودکایش را بالا می‌برد و دوقلوها هم شانه بالا می‌اندازند و هم‌زمان با او لیوان‌هایشان را بالا می‌برند.

از زمانی که در آن کلوب با هم آشنا شدند، دوقلوها به بیت‌کوین علاقه‌مند شده‌اند. حالا آمده‌اند تا بیت‌اینستنت و بنیان‌گذار پرحرفش را از نزدیک ارزیابی کنند.

کامرون تلاش می‌کند بفهمد شِرَم  دقیقاً چه می‌گوید.

می‌پرسد: «ولی اگه فقط ۲۱ میلیون بیت‌کوین وجود داشته باشه، برای همه کافی نمی‌شه، درسته؟»

شِرَم  توضیح می‌دهد که بیت‌کوین، درست مثل دلار، قابل تقسیم است. هر بیت‌کوین از ۱۰۰ میلیون ساتوشی تشکیل شده است.

تایلر ادامه پرسش‌ها را به دست می‌گیرد.

می‌پرسد: «چی جلوی منو می‌گیره که همون بیت‌کوین رو بارها و بارها خرج کنم؟»

شِرَم  توضیح می‌دهد که پاسخ، بلاک‌چین است؛ فناوری‌ای که پشت بیت‌کوین قرار دارد و به گفته او واقعاً چیز جالبی است.

بلاک‌چین یک سابقه آنلاین از تمام تراکنش‌های بیت‌کوین است؛ چیزی شبیه فهرستی که نشان می‌دهد چه کسی، چه مقدار بیت‌کوین را به چه کسی داده و چه زمانی این کار انجام شده است.

تایلر می‌پرسد: «پس بلاک‌چین در واقع یه جور دفتر کل حسابداریه؟ چه چیز خاصی توش وجود داره؟»

شِرَم  می‌گوید بلاک‌چین چیزی فراتر از یک دفتر کل است.

از آنها می‌خواهد آن را مثل یک زنجیره بلند از قطعات لگو تصور کنند.

هر بلوک در این زنجیره، مجموعه‌ای از اطلاعات مربوط به تراکنش‌ها را در خود دارد و هر ۱۰ دقیقه، یک بلوک جدید با تازه‌ترین اطلاعات تراکنش‌ها به زنجیره اضافه می‌شود.

تایلر می‌پرسد: «باشه، ولی این چطور جلوی دوبار خرج کردن بیت‌کوین منو می‌گیره؟»

شِرَم  توضیح می‌دهد که کامپیوترهای شبکه بیت‌کوین با استفاده از اطلاعات ذخیره‌شده در بلاک‌چین، تک‌تک تراکنش‌ها را بررسی می‌کنند.

اگر کسی بخواهد بیت‌کوینی را خرج کند که مالک آن نیست، شبکه متوجه می‌شود.

تایلر می‌پرسد: «خب، اگه اطلاعات داخل بلاک‌چین رو تغییر بدم و بنویسم که هنوز مالک بیت‌کوینم هستم، چی؟»

شِرَم  می‌گوید نمی‌تواند این کار را بکند.

چون اگر اطلاعات یکی از بلوک‌ها را دستکاری کند، آن بلوک دیگر نمی‌تواند به زنجیره بلاک‌چین متصل بماند.

شِرَم  یادآوری می‌کند که هر بلوک را به یک قطعه لگو تشبیه کرده بود.

تایلر تأیید می‌کند.

شِرَم  توضیح می‌دهد که قطعات لگو به این دلیل در هم قفل می‌شوند که سوراخ‌ها و برجستگی‌های هم‌شکل دارند.

اما برخلاف لگو، اتصالات هر بلوک در بلاک‌چین منحصربه‌فرد است.

نمی‌شود یک بلوک را همین‌طوری هرجای زنجیره چپاند.

اتصالات هر بلوک بر اساس اطلاعات تراکنش‌های داخل همان بلوک شکل می‌گیرند و این اتصالات فقط با بلوک دقیقاً قبلی و بلوک دقیقاً بعدی در زنجیره جور درمی‌آیند.

تایلر به جلو خم می‌شود.

تایلر می‌پرسد: «پس اگه برم اطلاعات تراکنش‌های داخل یه بلوک رو تغییر بدم، چی؟»

شِرَم  توضیح می‌دهد که با این کار، اتصالات آن بلوک هم تغییر می‌کنند و دیگر نمی‌تواند به بلاک‌چین متصل شود.

تایلر تحت تأثیر قرار می‌گیرد: «وای. خیلی هوشمندانه‌ست. در واقع تغییر دادن اطلاعات داخل بلاک‌چین رو غیرممکن می‌کنه.»

شِرَم  لبخند می‌زند.

می‌گوید: «دقیقاً.»

بلاک‌چین جلوی دوبار خرج کردن بیت‌کوین و برگرداندن تراکنش‌ها را می‌گیرد، آن هم بدون اینکه یک سازمان مرکزی بر همه‌چیز نظارت داشته باشد.

شرم دستش را به سمت بطری ودکا می‌برد.

دوقلوها کم‌کم از او خوششان آمده، اما یک فیل وسط اتاق هست که نمی‌شود نادیده‌اش گرفت: راه ابریشم (Silk Road)؛ بازار آنلاین مواد مخدر که مردم در آن می‌توانند با بیت‌کوین مواد بخرند.

کامرون به صندلی‌اش تکیه می‌دهد.

می‌پرسد: «ولی کاربرد واقعی بیت‌کوین چیه؟ مردم که ازش برای خرید پیتزا و ودکا استفاده نمی‌کنن.»

شِرَم  می‌گوید: «من همین ودکا رو با بیت‌کوین خریدم. ولی می‌دونم واقعاً درباره چی می‌پرسی. منظورت راه ابریشم‌ه (Silk Road)، درسته؟»

کامرون تأیید می‌کند و توضیح می‌دهد که آنها هم در جریان تحقیقاتشان سری به راه ابرشم (Silk Road) زده‌اند و دیده‌اند که در آنجا همه‌چیز پیدا می‌شود؛ از مواد مخدر گرفته تا افرادی که اسلحه و گذرنامه جعلی می‌فروشند.

حتی آدمکش اجیرشده هم برای استخدام پیدا می‌شود.

کامرون می‌گوید: «ما نمی‌خوایم روی کسب‌وکاری سرمایه‌گذاری کنیم که به مجرم‌ها امکان فعالیت می‌ده.»

شِرَم  سعی می‌کند به مشتری مهم بیت‌اینستنت فکر نکند؛ همان مشتری بزرگی که بیت‌کوین می‌خرد تا آن را به مشتری‌های راه ابریشم (Silk Road) بفروشد.

شِرَم  با خودش حساب می‌کند که بهتر است دوقلوها از وجود چنین مشتری‌ای چیزی ندانند.

شِرَم  می‌گوید: «ره ابریشم (Silk Road) قطعاً یکی از اولین استفاده‌کننده‌هاست، اما من می‌خوام بیت‌کوین به جریان اصلی راه پیدا کنه.

برای همین بیت‌اینستنت رو به‌عنوان یک انتقال‌دهنده پول در خزانه‌داری آمریکا ثبت کردیم، با اینکه قانوناً مجبور به این کار نبودیم.»

بعد توضیح می‌دهد که آنها فقط ۱۰ نفر هستند و ماهانه ۲ میلیون دلار تراکنش را مدیریت می‌کنند. به نیروی بیشتری نیاز دارند و برای این کار هم به سرمایه‌گذاری نیاز دارند.

دوقلوها با شنیدن اینکه بیت‌اینستنت از همین حالا با نهادهای فدرال در ارتباط است، خیالشـان راحت‌تر می‌شود و شات دیگری می‌نوشند.

بعد از ماه‌ها جواب رد شنیدن از سیلیکون‌ولی، بالاخره چیزی را که دنبالش بودند، درست جلوی در خانه‌شان در منهتن پیدا کرده‌اند.

دوقلوها ۸۰۰ هزار دلار برای خرید ۲۲ درصد از سهام بیت‌اینستنت پرداخت می‌کنند.

اما قرار نیست همین‌جا متوقف شوند.

بیت‌کوین آنها را یاد روزهای اول فیسبوک می‌اندازد.

آنها دیده بودند که هرچه آدم‌های بیشتری به فیسبوک می‌پیوستند، افراد بیشتری هم به سمتش کشیده می‌شدند؛ انگار فیسبوک میدان جاذبه‌ای داشت که مدام آدم‌های بیشتری را به درون خودش می‌کشید.

آنها معتقد بودند بیت‌کوین (Bitcoin) هم می‌تواند همین کار را بکند.

هرچه افراد بیشتری از بیت‌کوین استفاده کنند، محبوب‌تر می‌شود و هرچه محبوب‌تر شود، ارزشش هم بالاتر می‌رود.

بنابراین، علاوه بر سرمایه‌گذاری در بیت‌اینستنت، شروع می‌کنند به خرید بیت‌کوین.

پاییز ۲۰۱۲ منطقه فلت‌آیرن (Flatiron)، منهتن

در دفتر خالی Winklevoss Capital، تایلر به تجهیزات کامپیوتری‌ای نگاه می‌کند که روی یک برزنت بزرگ پهن‌شده روی زمین قرار گرفته‌اند.

روپوش پوشیده، دستکش‌های ضخیم به دست دارد و یک پتک بزرگ در دست گرفته است.

عینک محافظ پلاستیکی هم روی پیشانی‌اش بسته شده است.

کامرون درحالی‌که یک پرینتر در دست دارد، به سمت برزنت می‌آید.

او هم روپوش پوشیده است.

تایلر با بالا انداختن یک ابرو نگاهش می‌کند و وقتی کامرون پرینتر را روی برزنت می‌اندازد، می‌پرسد: «پرینتر؟ جدی؟»

کامرون توضیح می‌دهد که پرینترها هم تراشه حافظه دارند و باید همه‌چیز از بین برود.

تایلر می‌پرسد: «همه‌ش؟»

کامرون تأیید می‌کند: «آره.»

برادران وینکلووس (Winklevoss) چند هفته است که ده‌ها هزار بیت‌کوین خریده‌اند؛ شرطی چندمیلیون‌دلاری روی آینده این ارز دیجیتال.

حالا می‌خواهند از بیت‌کوین‌هایشان در برابر هکرها محافظت کنند و در دنیای آنلاین، بهترین دفاع این است که آفلاین باشید.

آنها کلیدهای خصوصی مورد نیاز برای دسترسی به بیت‌کوین‌هایشان را چاپ کرده‌اند.

حالا قرار است این کدها را تکه‌تکه کنند و هر بخش را در صندوق‌های امانات بانک‌های مختلف در سراسر آمریکا بگذارند.

اما قبل از اینکه این قطعات را به صندوق‌های امانات بسپارند، باید ردپای دیجیتالی‌شان را پاک کنند و این یعنی نابود کردن تک‌تک دستگاه‌های الکترونیکی‌ای که برای خرید بیت‌کوین استفاده کرده‌اند.

تایلر عینک محافظش را روی چشم‌هایش می‌کشد و پتک را بالای سرش می‌برد.

پتک را با تمام قدرت روی پرینتر فرود می‌آورد و قاب پلاستیکی آن را خرد می‌کند.

دوباره پتک را بالا می‌برد و پایین می‌آورد.

باز هم و باز هم.

کیبوردها خرد می‌شوند، صفحه‌نمایش‌ها منفجر می‌شوند و هارددیسک‌ها تکه‌تکه می‌شوند.

هر بار که پتک را فرود می‌آورد، چهره بی‌پلک زدنِ دشمن چندمیلیارددلاری‌شان، مارک زاکربرگ، در ذهنش نقش می‌بندد.

برادران وینکلووس (Winklevoss) برگشته‌اند و این بار آمده‌اند که برنده شوند.

اما در ساحل غربی، نخبگان سیلیکون‌ولی آماده‌اند قهرمان خودشان را در دنیای بیت‌کوین انتخاب کنند.

از اینجا بشنوید

 پاییز ۲۰۱۳، سان‌فرانسیسکو

فرد اِرسو (Fred Urso) از ایستگاه Caltrain Depot در خیابان‌های چهارم و کینگ بیرون می‌آید و به سمت Creamery  راه می‌افتد؛ غذاخوری چوبی و جمع‌وجوری که قهوه و ساندویچ می‌فروشد.

چند ماه قبل، او از گلدمن سَکس (Goldman Sachs) استعفا داده و به سمت غرب شهر آمده بود؛ چون باور داشت آینده امور مالی در بیت‌کوین است، نه در وال‌استریتِ کت‌وشلواری.

وارد کریمری می‌شود و دنبال مردی می‌گردد که قرار است با او ملاقات کند؛ برایان آرمسترانگ

مردی رنگ‌پریده و کچل برایش دست تکان می‌دهد.

می‌گوید: «برایان»

اروسو (Urso) جواب می‌دهد: «بله.»

مرد خودش را معرفی می‌کند: «حتماً شما فرد هستید.»

این دو از طریق ردیت با هم آشنا شده بودند؛ زمانی که آرمسترانگ در آنجا نوشته بود برای استارتاپ بیت‌کوینی‌اش به یک هم‌بنیان‌گذار نیاز دارد.

اروسو از برنامه آرمسترانگ برای Coinbase  خوشش آمده بود: اینکه کوین‌بیس را به ساده‌ترین راه برای خرید، فروش، نگهداری و ارسال بیت‌کوین تبدیل کند.

آرمسترانگ هم از اروس خوشش آمده بود؛ معامله‌گر سابق وال‌استریت که حالا به بیت‌کوین ایمان آورده بود.

آرمسترانگ شروع می‌کند به توضیح دادن درباره پیشرفت‌های کوین‌بیس تا آن زمان.

می‌گوید: «اتفاق بزرگ تابستون امسال افتاد؛ وقتی وارد Y Combinator شدم.»

Y Combinator همان مدرسه استارتاپی سیلیکون‌ولی است که شرکت‌هایی مثل Dropbox  و Airbnb از آنجا شروع کردند.

آرمسترانگ توضیح می‌دهد که Y Combinator کمک کرده ۶۰۰ هزار دلار سرمایه اولیه جذب کند.

اروسو مکث می‌کند و می‌گوید: «یه لحظه. فکر می‌کردم Y Combinator اصرار داره استارتاپ‌ها هم‌بنیان‌گذار داشته باشن و شرکت‌های تک‌نفره رو قبول نمی‌کنه.»

آرمسترانگ تأیید می‌کند، اما توضیح می‌دهد که هم‌بنیان‌گذار قبلی‌اش جواب نداده و همکاری‌شان به نتیجه نرسیده است.

آنها بر سر نحوه مدیریت کلیدهای خصوصی مشتریان اختلاف نظر داشتند؛ اختلافی بنیادی.

آرمسترانگ می‌گوید هم‌بنیان‌گذاری شبیه ازدواج است؛ Y Combinator شرایط را درک کرده بود.

اروسو می‌گوید متوجه شده و بعد می‌پرسد اختلاف نظرشان دقیقاً بر سر چه بوده است.

آرمسترانگ توضیح می‌دهد که می‌خواسته کوین‌بیس کلیدهای خصوصی بیت‌کوین مشتریان را نگهداری کند.

از نظر او مسخره بود که اگر کسی کلید خصوصی‌اش را گم کند، برای همیشه بیت‌کوین‌هایش را از دست بدهد.

اما هم‌بنیان‌گذارش مخالف بود.

او معتقد بود نگهداری کلیدهای خصوصی با روح بیت‌کوین در تضاد است؛ چون بیت‌کوین قرار است به مردم قدرت کنترل امور مالی خودشان را بدهد.

اروسو می‌گوید: «هوم. من با تو موافقم. آدم‌های معمولی نمی‌خوان درگیر کلیدهای خصوصی و کیف پول‌های نرم‌افزاری رمزگذاری‌شده بشن. مشکل بیت‌کوین الان همینه.»

بعد توضیح می‌دهد که بیت‌کوین پر است از آدم‌هایی که درگیر جنگ‌های سیاسی‌اند و می‌خواهند نظام مالی را از ریشه خراب کنند.

می‌گوید: «من نمی‌خوام این سیستم رو خراب کنم. می‌خوام بیارمش توی قرن بیست‌ویکم.»

آرمسترانگ لبخند می‌زند.

مردی را که دنبالش بوده پیدا کرده است.

اروسو و آرمسترانگ آپارتمانی نزدیک کریمری اجاره می‌کنند و آن را به دفتر کارشان تبدیل می‌کنند.

آنها روزی ۱۶ ساعت کار می‌کنند تا کوین‌بیس را راه بیندازند.

اکتبر ۲۰۱۲، کوین‌بیس راه‌اندازی می‌شود؛ با وب‌سایتی ساده که در آن می‌توان بیت‌کوین را تنها با یک کلیک خرید و فروش کرد.

این سادگی، پیشنهاد وسوسه‌کننده‌ای از آب درمی‌آید.

چند هفته بیشتر نمی‌گذرد که کوین‌بیس برای جلوگیری از خوابیدن سایت زیر فشار سیل کاربران جدید به دردسر می‌افتد.

تا ژانویه ۲۰۱۳، کوین‌بیس ۴۰ هزار کاربر دارد که ماهانه یک میلیون دلار بیت‌کوین خریدوفروش می‌کنند و کوین‌بیس از هر تراکنش یک درصد کارمزد می‌گیرد.

اما در ماه مارس، جزیره‌ای در فاصله ۷ هزار مایلی، وارد یک بحران مالی می‌شود.

خشم و نارضایتی در قبرس در حال افزایش است.

بیشتر دستگاه‌های خودپرداز دیگر پول ندارند و بانک‌ها تعطیل شده‌اند.

مردم تلاش می‌کنند پولشان را از حساب‌هایشان بیرون بکشند.

چون دولت اعلام کرده که قرار است تا ۱۰ درصد از موجودی حساب‌های مردم به‌عنوان مالیات گرفته شود؛ پولی که قرار است برای نجات نظام مالی بحران‌زده کشور استفاده شود.

خبرهای تلخ قبرس، برای طرفداران بیت‌کوین یک موهبت است.

از نگاه طرفداران بیت‌کوین، هجوم مردم قبرس به بانک‌ها دقیقاً ثابت می‌کند که بهتر است ثروت خود را در بیت‌کوین نگه دارید؛ جایی که هیچ دولتی نمی‌تواند به آن دست بزند.

علاقه به بیت‌کوین برای اولین بار به‌شدت بالا می‌گیرد.

ارزش کل بیت‌کوین‌های موجود از یک میلیارد دلار عبور می‌کند.

سیل کاربران جدید کوین‌بیس به‌سرعت تبدیل به سونامی می‌شود.

تا آوریل، تعداد کاربران کوین‌بیس از ۱۰۰ هزار نفر بیشتر شده است.

اما بیت‌اینستنت همچنان جلوتر است.

بیت‌اینستنت حالا ۳۵ درصد از تمام خریدهای بیت‌کوین را مدیریت می‌کند.

مدیرعاملش، چارلی شِرَم ، حالا دیگر ستاره دنیای بیت‌کوین است.

او زیرزمین خانه پدر و مادرش در بروکلین را ترک کرده و به نورهای درخشان منهتن رسیده است.

حتی به سراسر دنیا سفر می‌کند و به‌عنوان سخنرانی که همه خواهان شنیدنش هستند، پیام و آرمان ارزهای دیجیتال را از این سو به آن سوی جهان می‌برد.

اما پشت صحنه، اوضاع دارد از هم می‌پاشد.

آوریل ۲۰۱۳، منهتن

کامرون و تایلر وینکلووس (Winklevoss)، چارلی شِرَم  را تا بیرون ساختمان همراهی می‌کنند؛ بعد خودشان وارد خیابان لکسینگتون (Lexington) می‌شوند.

چهره‌هایشان از خشم درهم کشیده شده است.

کامرون با نگاهی تند به شرم خیره می‌شود، درحالی‌که خودش را به پنجره تکیه داده است.

کامرون با عصبانیت می‌گوید: «هیچ‌وقت توی عمرم این‌قدر خجالت‌زده نشده بودم.»

این سه نفر به‌تازگی با یکی از بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاران خطرپذیر حوزه فناوری مالی جلسه داشته‌اند؛ جلسه‌ای که دوقلوها برای جور کردنش زمین و زمان را به هم دوخته بودند.

اما شِرَم  دیر رسیده بود؛ بوی مشروب می‌داد و قیافه‌اش طوری بود که انگار مهمانی دیشب هنوز تمام نشده.

شِرَم  سرش را بالا می‌آورد و به برادران عصبانی نگاه می‌کند.

می‌پرسد: «واقعاً این‌قدر بد بود؟»

کامرون می‌گوید: «آماده نبودی. انگار نشئه بودی. از جواب دادن به تک‌تک سؤال‌هایی که ازت پرسید طفره رفتی.»

کامرون به شِرَم  خیره می‌شود و با خودش فکر می‌کند شاید همه‌چیز برای او خیلی زود، خیلی زیاد شده است.

بالاخره شِرَم  فقط ۲۳ سال دارد.

کامرون می‌گوید: «می‌دونی، گاهی بنیان‌گذارهای فوق‌العاده، مدیرعامل‌های خوبی از آب درنمیان.»

شِرَم  ناگهان صاف می‌نشیند.

می‌پرسد: «می‌خوای منو از شرکت خودم اخراج کنی؟ از شرکت خودم؟»

بعد ادامه می‌دهد: «راجر وییِر درست می‌گفت. شما دوتا فقط یه جفت کت‌وشلواری هستید.»

کامرون می‌پرسد: «چرا داری به حرف راجر گوش می‌دی؟ اون یه مجرمه.»

شرم جواب می‌دهد که دولت به خاطر عقاید سیاسی وییِر با او دشمنی دارد.

کامرون می‌گوید: «فقط فکر می‌کنم باید کمتر با اون وقت بگذرونی. اگه می‌خوای این کار جواب بده، باید رفتارت رو سر و سامون بدی. باشه؟»

شِرَم  کوتاه می‌آید.

می‌گوید: «باشه. باشه. خراب کردم. معذرت می‌خوام. ولی متوجه شدم، رفتارمو درست می‌کنم»

اما ته دلشان، دوقلوهای وینکلووس (Winklevoss) حس می‌کنند شِرَم  دیگر قابل نجات نیست.

او بین دو خواسته گیر افتاده است: از یک طرف، خواسته آنها برای تبدیل کردن بیت‌اینستنت به چهره قابل‌قبول بیت‌کوین و از طرف دیگر، خواسته وییِر برای اینکه بیت‌اینستنت به ارزش‌های آزادی‌خواهانه و ضدتمرکز ارزهای دیجیتال وفادار بماند.

اما برای نجات بیت‌اینستنت پیش از اینکه اوضاع از کنترل خارج شود، وقتشان دارد تمام می‌شود.

در قسمت بعد: شرم با یک غافلگیری ناخوشایند روبه‌رو می‌شود. یک هکر به کوین‌بیس حمله می‌کند و حلقه محاصره قانون دور راه بریشم (Silk Road) تنگ‌تر می‌شود.

اپیزود بعدی رو از دست ندین

از اینجا بشنوید

اگر قصه های دو میم رو دوست دارین، اونو به دوستانتون هم معرفی کنین

پادکست دو میم و همه قصه‌هایی که تا الان برایتان تعریف کردم از هرکجا که پادکست گوش میدین، در دسترس‌ه

فقط فراموش نکنید که وقت سرچ، بین کلمه دو و میم یک فاصله بزنین

کامنت در کست باکس و شبکه های اجتماعی بادتون نره

 تا قسمت بعدی خیلی مراقب خودتون باشید

2 دیدگاه روشن اپیزود 92- جویندگان طلا-قسمت دوم- نجس‌ها

دیدگاه خود را بنویسید:

آدرس ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.

فوتر سایت