فهرست بستن

کمونیسم رفت و ما ماندیم و حتی خندیدیم

کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم

کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم

از آخرین باری که کتابی دویست و چند ده صفحه‌ای را یک‌نفس خوانده بودم، احتمالا زمان زیادی گذشته
این کتاب را نخواندم، در آغوش گرفتم
خواننده‌اش یا آنچه می‌خواند را دیده یا تلاش در تصورش میکند
و این دو دسته، از هم دورند، خیلی دور….
ما از تاریخ تنها جنگها و تغییرات حکومتها را میخوانیم بی توجه به تاریخ واقعی که آنچه است که بر سر مردمی رفته که در این جنگها و حکومتها و تغییراتشان زیسته‌اند
نویسنده «کمونیست رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم»، از تجربیات خودش در زاگرب در دوران سلطه کمونیسم، جنگ سرد و دوران پس از آن و همچنین زنانی از بلوک شرق که طی صحبت با آنها از همین دوران گفته‌اند، نوشته است
کتاب را که می‌خواندم یادم آمد که پراگ با آن همه زیبایی به نظرم شهری زجر کشیده بود، انگار صدای ضجه‌هایش را از لابه‌لای زرق و برق تازه‌اش می‌شنیدم…
کتاب را به پیشنهاد الهام خواندم، آن موقع که گفت چاپ هشتم تمام شده بود و هیچ جا نبود، امروز چاپ نهم را خریدم؛ تیراژ چاپ نهم را دیدم، هفتصد نسخه!
چه خوب که هنوز ناشری هست که به هفتصد نفری که کتاب می‌خوانند امیدوار است… ‌ ‌
‌پی‌نوشت۱: تصویر جلد کتاب، تصویر کتاب من نیست و با گوگل یافتم
پی‌نوشت۲: به نظرم ترجمه عنوان اصلی کتاب به ما از کمونیسم جان به‌در بردیم و حتی خندیدیم نزدیک‌تر است
پی‌نوشت۳: مقدمه خشایار دیهیمی بر کتاب، مثل نوری بود بر نکاتی که شاید جایی در پس ذهنم بود اما بلد نبودم بیانشان کنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.