یک عاشقانه ی نیم بند…

image

قرار نیست زندانی از زندان فرار کند
روی پشت هیچ کسی هم نقشه ی زندان نیست
قرار نیست جایی منفجر شود
حتی قرار نیست زندانی آزاد شود
فقط قرار است تا ببینیم که امریکایی هایی که نه کتاب میخوانند، نه تاریخ می دانند نه به عمرشان از شهری که ساکنانش از پرسنل زندان کمترند، پا بیرون گذاشته اند، مردمی را که کتاب میخوانتد، تاریخ می دانند و دنیا را دیده اند را در کشور خودشان به بند کشیده اند
شاید درست هم باشد، میگویند امریکایی ها جغرافیایی جز ایالات کشورشان نمی شناسند…
فیلم قصاوت نمیکند، فقط گوشه ای را نشان می دهد که شاید ندیده باشیم، پس ما هم فقط ببینیم و قصاوت نکنیم
همه ی جذابیت فیلم برای من، پیمان معادی است که همه ی بازی اش گیراست و دلنشین؛ بیشتر از همه انگلیسی حرف زدنش با لهجه ی شبه عربی و پر از ایراد گرامری
کریستین استوارت هم مانند همیشه، بی روح و بی فروغ، همان گونه که 《ایمی کول》، زندان گوانتانما باید باشد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *