یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب/کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

'Elizabeth,_Duchess-Countess_of_Sutherland'_by_George_Romney,_Cincinnati_Art_Museum

شاید قبلا هم در این جهان زیسته ام

چندین بار دیگر

یک بار حتما یک لیدی انگلیسی بوده ام، کنتس ایتالیایی یا بارونس فرانسوی!

بس که عاشق مظاهر اشرافی ام؛ لباس هایی که خش خش می کنند و قصرهای پوسیده و اسباب های آنتیک

اما چگونه می توانم ساعت گلدوزی کرده باشم و کسی کفش به پایم کرده و موهایم را شانه زده باشد؛ طاقت این هم بیهودگی را هرگز نداشته ام

شاید گریخته ام  از این قصر اشرافی و نویسنده شدم، با نام مستعار مردانه! که زنان را به اجتماع مردان راهی نبوده جز عروسک های خندان و آداب دان

نه، هرگز

نه آنقدر شجاعم که بگریزم به آنچه در سرم است که همیشه هم خدا را خواسته ام و هم خرما

نه این که تاب نام دیگری دارم که کارم را تصاحب کند

من همین انسان میانه بیش نیستم

زمانی هم، زنی بوده ام تنها

که هیچ کسی هرگز زبانش را ندانست

دوستش داشتند همه

اما ندانستند که چه می خواهد و چرا غمگین است

که او همه ی عمر لبخند زد

باز هم زیسته ام

زندگی های دیگری

همه ی این ها با منند

نه درجنگند با هم و نه با من

هرگز به جای هیچ کدام نبوده ام

شاید خواندمشان

از میان انبوه کتاب هایی که تا امروز خوانده ام

زنانی که بالزاک خلق کرده بود یا رومن رولان و مارکز

شاید هم قهرمانانی بودند بر پرده ی جادو

که ساعت ها به تماشایشان نشسته ام

هرچه هستند و هر که هستند

لمس ناشناخته ها را ممکن ساخته اند

و شناخت دیگران را آسان

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *