باغِ آسیاب

دلم یک چرت خواب، زیر درخت گردو می خواهد
و برگ گردویی را که در دست مچاله کرده و می بویم
صدای باد که از سپیدار ها می گذرد
که انگار صدای موج آب است
استخری که هیچ وقت آب نداشت
در عوض پر از بوته ی خار بود
و تخته سنگ هایی یادگار سیل سالیان دور
آسیاب کهنه ای که آنقدرها هم گود نبود
آب چشمه اما سرد بود، خیلی سرد
سیب های گلاب و شکوفه ی بادام
آلبالوها یام رفت
همان ها که هم گوشواره مان بود و هم لوازم آرایش!
می گفتند یک بار در آشپزخانه، مار بوده، خیلی وقت پیش
دیواره ی جوی را نابود کردیم که با گِل هایش، نان درست کنیم
چه عطری داشت پونه های کنار جوی
هیچ کدام اما فریاد سمرقتد، بخارا، روی لبه ی دیوار مدرسه نبود
خوابش را دیده بودم روزی، استخرش پر از آب بود با کاشی آبی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *