حس مبهم

تو به این معصومی /تشنه لب آرومی/غرق عطر گلبرگ/تو چقدر خانومی

کودکانه غمگین/بی بهانه شادی/از سکوتت  پیداست که پر از  فریادی

 

اولین بار که گوش میدهم، تا ترانه به اینجا برسد، گمان می کنم که خانوم گوگوش خطاب به من می خواند اما خط بعد روشن می کند که برای دخترکی گل فروش به نمایندگی از کودکان کار است و مرتب تکرار می کند که حضورم و عبورم را ببخش که من نیز یک عابرم؛ حرفی که هر بار بی توجه از کنار این کودکان می گذرم، در ذهنم زنگ می زند، حتی قبل از این تصنیف…

و این ادامه ی ترانه:

همه هر روز اینجا/از گلات رد میشن/ادمای خوبم این  روزا  بد میشن

توی این دنیایی/که برات زندونه/جای تو این جا نیست/ جات توی گلدونه

غرورمو ببخش/حضورمو ببخش/منم یه عابرم/عبورمو ببخش

تویی که اشک تو/شبیه شبنمه/همیشه تو نگات/یه حس مبهمه

همین لحظه همین ساعت همین امشب/که تاریکی همه شهرو به خواب برده

یه سایه رو تن دیوار این کوچست / تویی و یک سبد گل های پژمرده

همه دنیا به چشمه تو همین کوچست / هوای هرشبت یلدایی و سرده

کجاست او ناجیه افسانه ی دیروز/جووان مرده محله ما

چه نا مرده……./چه نامرده………

غرورمو ببخش/حضورمو ببخش/منم یه عابرم/عبورمو ببخش

تویی که اشک تو/شبیه شبنمه/همیشه تو نگات/یه حس مبهمه

چه صبورانه تحمل میکنی غفلت بی رحم ما را/دخترک

ما داریم گلاتو اتیش میزنیم/تو داری با التماس میگی

کمک………../کمک…………

غرورمو ببخش/حضورمو ببخش/منم یه عابرم/عبورمو ببخش

تویی که اشک تو/شبیه شبنمه/همیشه تو نگات/یه حس مبهمه

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *