بانوی آهنین

Thatcher In Thought

هفت ساله بودم، با جزئیات یادم نیست اما داشتم با دو تا از دخترهای بزرگتر فامیل بازی می کردم

بازی اطلاعات عمومی، سوال می پرسیدیم از هم

من بچه ی کنجکاوی بودم

همیشه با دقت به همه ی اطرافم نگاه می کردم و گوش می کردم

همراه مامان و بابا، سریال نگاه می کردم و با آنها اخبار گوش می دادم

دخترها خواستند سوالی بپرسند که ندانم و نام نخست وزیر بریتانیا سوالشان بود

بی درنگ نام مارگارت تاچر را آوردم

و هنوز که هنوز است تصویر چشمان گرد شده شان را به خاطر دارم

The Iron Lady

مدت زمانی است که می خواستم فیلم «بانوی آهنین» (The Iron Lady) را ببینم تا اینکه دیشب موفق می شوم. کیفیت صدای دی وی دی افتضاح است و لهجه ی British هرچند عاشقش هستم، فیلم دیدن را سخت می کند

مارگارت تاچر، بانویی سالخورده است و فراموشی، بی رحمانه او را از خودش گرفته است

توهمِ شوهرش همراهش است که تنهاییش را پر می کند و آزارش هم می دهد؛ انگار ضمیر ناخودآگاه یا ندای وجدانش است

حس تلخی که در ترجیح دادن کار بر خانواده پنهان کرده بود

مارگارت به خاطرات می رود و باز می گردد

و در این سیر و سلوک

ما دختر جوانی می بینیم، دختر خواربار فروش

که خام و بی تجربه است اما جسور و قاطع

و مرد جوانی که می ستایدش

زنی که مصمم است کاری کند

و به مقامی می رسد که هنوز در تاریخ کشورش تکرار نشده است

چندان به تاریخ بریتانیا واقف نیستم؛ اما انگار فیلم هم سرسری از آنها می گذرد و بیشتر به زندگی شخصی بانوی آهنین می پردازد

فیلم و داستانش آنقدر درخشان نیست که مریل استریپ

توقع دیگری هم از خانم بازیگر نیست

و گریم سنگین و بی نقص مریل استریپ، حتی به چشم من هم می آید که سررشته ای از تکنیک سینما ندارم

و مرا به یاد گریم نیکول کیدمن در نقش ویرجینیا ولف در فیلم ساعت ها  می اندازد که تا میانه ی فیلم نشناختمش!

داشت یادم می رفت؛ مارگارت هنگامی که شوهرش از او تقاضای ازدواج می کند، به او می گوید که زنی نیست که در حال شستن فنجان از دنیا رود

فیلم با این صحنه که مارگارت فنجان چایش را می شوید و پس از خیره شدن به آن لبخند می زند به پایان می رسد، انگار مارگارت سالخورده به همان خاطره لبخند می زند…

 

 

2 thoughts on “بانوی آهنین

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *