اسیر قاب…

اسیر قاب

دریچه ی آشنایی

محل روشنایی
محل عشق بازی نور و رنگ
محل برملا شدن راز ها
همان جا که رودابه گیسوانش را فرش راه زال کرد
هر آنجا که کسی در انتظار باز شدن پنجره روبرو لحظه ها را شمرده است
و هر آن زمان که قابی شده است برای لبخند
پنجره اما
اسیر در قاب و پای بسته
یکه و تنها، همیشه تنها
شاهد لبخند است تا زمانی که با باز و بسته شدن، ناله سر دهد
حتی بعد از آن
پنجره اما با ویرانی به وصال می رسد
آن زمان که دیوارها فرو می ریزد
آن زمان که دیگر نه عاشقی مانده است و نه معشوقی
عکس از مهتا محق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *