کودک فهیم از هندوستان می گوید-قسمت دهم: دهلی – روز اول

صبح اول دهلی را با یک صبحانه ی جانانه آغاز می کنیم. خدمات این هتل در مقایسه با دو هتل دیگر بسیار متفاوت است، هرچه باشد اینجا پایتخت است.

دهلی در همیشه ی تاریخ بشر، شهر بوده و تا به حال ۱۱ بار ویران و مجددا از نو ساخته شده است. دهلی دومین کلانشهر بزرگ هندوستان است. دهلی بخش های مختلفی دارد که دهلی نو پایتخت هندوستان نیز بخشی از آن است. این منطقه توسط انگلیسی ها بنا شده و تفاوت در معماری و شهرسازی آن با بقیه دهلی کاملا مشهود است. موسی می گفت که ساخت و ساز در دهلی ممنوع است و به جای آن شهرک های اقماری اطراف آن، که هتل ما هم در یکی از آنها بود، بسیار رو به رشد هستند.  شرکت های بزرگ هندی و چند ملیتی در این مناطق دفاتر بسیار لوکسی دارند.

مظاهر شهرنشینی در دهلی کاملا به چشمتان می آید. قطار شهری که با فاصله ی زیادی از زمین بالای پل قرار دار، اتوبان های عریض، انبوه ماشین، موبایل ۳G، گاو در خیابان نمی بینید (در خیابان جیپور، من خوک هم به چشم خودم دیدم که برای خودش با آرامش می چرید!). قدم به قدم خدا و معبد نیست، میمون روی سقف خانه ها جا خوش نکرده، جایی آشغال نمی بینید اما، لباس زنان هنوز همان ساری و پنجابی است به غیر از تک و توک دختر جوانی که در Mall دیدم و آنها هم شلوار پوشیده بودند با تونیک بلند؛ چیزی شبیه همان لباس پنجابی! زنان هندی تا این گره ذهنی را باز نکنند، جامعه شان همین طور مردسالار شدید می ماند!

گشت و گذار در دهلی را با ادای احترام به مهاتما گاندی آغاز می کنیم. جایی که خاکسترش را در سنگی سیاه نگه می دارند. در یک فضای باز به سادگی تمام و بی هیچ تکلفی. موسی می گوید که یک هندوی افراطی به این دلیل که گاندی یک کودک مسلمان را بوسیده و کودک هندو را نبوسیده، وی را به قتل رسانده است. ویکیپدیا اما نوشته است که یک ناسیونالیست افراطی که رابطه ی خوب دیپلماتیک هندوستان و پاکستان را به ضرر هند می دانسته، دست به این جنایت زده است!

البته موسی، طوری از علاقه ی گاندی به استقرار دین الهی در حکومت می گفت که خانم مسنی که همراهمان بود فکر کرده بود که گاندی مسلمان بوده است! در صورتی که این مشخصه ی گاندی که بسیار به آیینش پایند بوده و در عین حال طرفدار سرسخت جدایی  هرگونه دین و آیین از سیاست بوده، برای همه آشناست.

مقبره ی یاد بود مهاتما گاندی Gandhi

رهسپار دهلی نو می شویم، می رویم که دروازه ی هند (Gate of India) را زیارت کنیم. این دروازه که نباید آن را با دروازه ی هند در بمبئی اشتباه گرفت، توسط معمار انگلیسی دهلی نو ساخته شده و یادبودی است برای ۹۰ هزار سرباز هندی که در جنگ جهانی اول کشته شده‌اند و نام این سربازان بر دیوارهای این بنا حک شده‌است.  از آنجا که زمانی که هند هستیم نزدیک به جشن استقلال هند است (البته شک دارم چون این حرف را از زبان موسی شنیدم که به اندازه ی حرف زدن عادی دروغ می گفت)، مسیر منتهی به دروازه ی هند، مسدود و از دور نظاره گر می شویم!

مقصد بعدی، کاخ ریاست جمهوری است. وارد محوطه می شویم و به جای اینکه پیاده شویم، راننده دور میدان مرتبا طواف می کند. موسی ی دیوانه، هماهنگ نکرده و ما را راه نمی دهند. با حسرت به تورهای دیگری که راهی کاخ ریاست جمهوری هستند، نگاه می کنیم و داغ دیدن این مکان به دلمان می ماند.

از ویکیپدیای فارسی:

«کاخ ریاست جمهوری دارای تالارهای بزرگ و ۳۴۰ اتاق است. باغ زیبا و معروف مغول گاردن در انتهای غربی محوطه این کاخ قرار دارد که سالی یک ماه، بازدید عموم از آن آزاد است. سالن معروف آشوکا در طبقه دوم این کاخ قرار دارد که محل برگزاری رسمی‌ترین برنامه‌های رئیس جمهور هندوستان است. سقف این سالن و حاشیه فوقانی دیواره‌های آن به مساحتی بیش از ۷۵۰ متر مربع، تماماً با نقاشیهای ایرانی و اشعار فارسی پوشیده شده‌است.»

ادامه دارد….

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *