لبه ی تاریکی…

edge

سریال لبه ی تاریکی (Edge of Darkness)، یکی از خاطرات مشترک، دهه شصتی هاست.
مینی سریالی ۶ قسمتی که اگر اشتباه نکنم یک شنبه ها پخش می شد که در عین کودکی دنبال می کردم و از کنار هم گذاشتن سرنخ های آن لذت می بردم.
یادم است که عمه ام باور نمی کرد که از آن کلاف پیچیده سر دربیاورم، سوالی از من پرسید و ناباورانه جواب درست گرفت
لبه ی تاریکی در سال ۱۹۸۵ میلادی، معادل ۱۳۶۴ خورشیدی توسط کمپانی B.B.C، ساخته شده است و هنوز هم که هنوز است متوسط امتیاز بینندگان به آن در سایت IMDB، ۸٫۶ است، محبوبیتی که فیلم سه ساله ی آن ندارد.
«رولاند کریون»، به دنبال حل معمای قتل دخترش است؛ قتلی که در ابتدا گمان می برد، هدفش خودش بوده است و در این مسیر با حقایقی غیر قابل باور روبرو می شود. کریون در طول فیلم با دخترش سخن می گوید و او را همه جا می بیند هنوز صدای دوبلور کریون در گوشم است که خطاب به دخترش می گفت که موهایت بوی علف بارون خورده می داد (زمان قتل Emma، باران می بارید)
همراه کریون در کشف ماجرا «لاریوس جدبرگ» است که در اصل «داریوس جدبرگ» بوده و شاید به دلیل حساسیت آن سالها و شباهت با داریوش، لاریوس ترجمه شده بود.
کریون و جدبرگ، حقیقت را کشف می کنند؛ حقیقتی که آنها را در معرض تشعشعات هسته ای قرار می دهد همان طور که Emma را. صحنه ای که جدبرگ چاق و شوخ طبع، دو قطعه پلوتونیم را در یک تجمع، بالای سرش به هم کوبید و جرقه اش، جمعی را هراسان و فراری کرد، از خاطرم نمی رود.
کریون و جدبرگ تا اندازه ای که در توان دارند، آدم های بد را می کشند؛ آدم های بد در انتها، جدبرگ را می کشند و کریون را رها می کنند تا بمیرد
فیلم اما اندکی متفاوت است؛ توماس کریون داریم نه رولاند و ماجرا در ماساچوست امریکا اتفاق می افتد؛ توماس از رولاند امریکایی تر است، نیست؟
Emma هم در معرض تشعشع قرار نگرفته، مسموم شده! کریون هم مسموم می شود. جدبرگ هم یار غار کریون نیست، یک مشاور امنیتی بسیار رده بالاست که اجازه می دهد کریون زنده بماند و حقیقت را کشف کند.
جدبرگ هرگز آلوده نمی شود اما بیماری لاعلاج دارد، چندین سیاستمدار درگیر در ماجرا را می کشد و خود نیز کشته می شود. کریون هم در بیمارستان به دخترش می پیوندد.
Emma قبل از مرگ، مدارکی را به دوستی سپرده تا به دست پدرش برسد. کریون هم آنها را برای یک خبرنگار می فرستد و فیلم آنجا به پایان می رسد که خبرنگار مدارک را به سردبیر می رساند.
پایان نسبتا خوشی که امریکایی ها برای لبه ی تاریکی ساخته اند و در مینی سریال انگلیسی وجود نداشت.
فیلم اما صحنه ای دارد که بسیار زیباست؛ کریون مشغول اصلاح صورت است و در خیالش Emma ی کوچک را می بیند که کنجکاوانه کنارش ایستاده؛ کریون روی صورت زیبای دخترک، کف خمیر ریش می گذارد و یک شانه دستش می دهد که با آن اصلاح کند. تقلید دخترک از حرکات صورت پدر و تراشیدن ریش با شانه، بسیار بسیار زیباست…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *