شب چله!

شب یلدای سال 1379؛ خوابگاه داشگاه اصفهان

شب یلدای سال ۱۳۷۹؛ خوابگاه داشگاه اصفهان

ایرانیان باستان معتقد بودند که فردای یلدا که بلندترین شب سال است، خورشید می شود

عده ای می گوید که این رسم از آیین میتراییسم باقی مانده

و عده ای نیز معتقدند که مسیحیان این رسم را به تولد مسیح نسبت دادند و با رنگ و لعاب مذهبی ادامه اش دادند!

خوب، حقیقت را که ندیدیم، ره افسانه می زنیم

افسانه که نه، خاطرات

ترم یک دانشگاه بودیم و ما ۱۳ دختر در کلاس بودیم که تنها یکیمان اصفهانی بود

یلدا اگر اشتباه نکنم شنبه بود و ما همه در خوابگاه و دور از خانواده

تصمیم گرفتیم به جای قنبرک زدن، یک هندوانه ی بزرگ بخریم و ۱۳ عدد پیتزا!

انگار جمعی از آقایون کلاس در زمان خرید هندوانه رسیده بودند و کلی حسرت خورده بودند

می خواستیم پوست هندوانه را در جعبه های خالی پیتزا بگذاریم و بفرستیم خوابگاهشان که چون هر ۱۳ نفر هم نظر نبودیم، از انجامش صرف نظر کردیم؛ خیلی جدی نگیرید، بچه بودیم!

راستی آن زمان، مریم عزیزمان هنوز کنارمان بود..

عکسی که در ابندای متن دیدید، همان شب در خوابگاه گرفته ایم

و این هم عکس تدارکات ما برای شب یلدای امسال:

 

راحت الحلقوم

راحت الحلقوم

راحت الحلقوم

 

باسلوق هندوانه ای

باسلوق هندوانه ای

باسلوق هندوانه ای

 

چیز کیک انار

 

چیز کیک انار

چیز کیک انار

جای همه ی دوستان خالی! 

One thought on “شب چله!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *