اربیل به روایت محق دات آی آر

“آینده، اصالت را در آغوش می گیرد”

جمله ی فوق اولین چیزیی ست که در بدو ورود به فرودگاه بین المللی اربیل به چشمتان می آید؛ فرودگاهی که تنها یک سال از عمر آن می گذرد و شما در فرودگاه کردستان عراق انگشت نگاری می شوید؛ هرچند برایتان غیر قابل باور باشد.

از فرودگاه بیرون می آیید و نکته ی چشمگیر بعدی، انبوه ماشین های آخرین مدل هیوندای، کیا، فورد، تویوتا و بی ام دابلیو است. مزدا ۳۲۳ و تویوتا سوناتا، تاکسی هستند؛ دلیل رواج ماشین های آخرین سیستم هم این است که خودروی تولید یا حتی مونتاژ داخلی ندارند و هزینه ی هنگفت گمرک شاملش نمی شود؛ ماشین ها تقریبا به همان قیمت اصلی ارائه می شوند.

تابلوهای راهنمای خیابان در خیابان های ۶۰، ۱۰۰ و ۱۲۰ متری، سه زبانه هستند؛ کردی، انگلیسی و عربی

به مرکز شهر که نزدیک می شوید، تابلوها دو زبانه می شوند، اشتباه نکنید، عربی حذف می شود و نه انگلیسی!

راستی اسم شهر اربیل به زبان کردی می شود «هه ولیر»!

و اما قصه ی متراژ خیابان ها؛ هسته ی اصلی شهر اربیل یک قلعه ی بسیار قدیمی و باستانی است که تا ورودی آن یک شیب بسیار تند وجود دارد؛ شهر اربیل از سالیان دور تنها داخل همین قلعه بوده و بس. بر سر قدمت این قلعه و این شهر بین علما اختلاف است؛ ۶۰۰۰ سال و به روایتی ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد مسیح! گفته شده است.

۶۰۰۰ سال یا ۸۰۰۰ سال را فراموش کنید، جالب اینجاست که تا ۵-۴ سال پیش، مردم هنوز اینجا زندگی می کردند و حالا قلعه برای باسازی در اختیار یونسکوست. امکان بازدید از داخل قلعه اکنون وجود ندارد اما همان طواف دور آن هم، عظمتش را نشان می دهد.

شهر اربیل پس از قلعه، دایره وار بزرگ شده است. خیابان های اصلی یک دایره ی بزگ دور قلعه هستند به نام های ۳۰ متری، ۴۰ متری، ۶۰ متری، ۱۰۰ متری و ۱۲۰ متری. خیابان هایی به صورت قطاع های دایره این دایره ها را به هم متصل می کنند. اگر روزی هرچه رفتید بازهم به همان نقطه ی اولتان رسیدید، بدانید که در یکی از دوایر افتاده اید!

مرکز شهر مانند همه ی شهرهای، شلوغ و پر جنب و جوش است و مناطق دور تر آرامتر

از ۶۰ متری به بعد تا ۶-۵ سال پیش بیابان بود و اکنون بیابانی است که از هر گوشه ی آن ساختمان مدرنی قد برافراشته است و به این فکر می کنی که ساختن چقدر آسان است اگر اراده ی ساختن باشد.

در گوشه و کنار اربیل،  پروژه های شهرک سازی به چشم می خورد، شهرک های مسکونی، دانشگاهی و مراکز تجاری. کنار پروژه های «فلورا» که بسیار مدرن خواهد بود و «بیابان»، شهرک مسکونی «ابراهیم تاتلیس» نیز وجود دارد! او کرد ترکیه است و بسیار ثروتمند؛ چرا که نه!

فرصت سر زدن به بازار سنتی اربیل را نداشتم؛ ظاهرا صبح ها رونق دارد که صبح ها در دفتر مشغول بودم اما به یک بازار تاناکورا! موسوم به «لنگه» [به گویش محلی Linga] سری زدم. بازار آستارا را درب و داغان تر کنید و اجناسش را دست دوم، چرخ کوتاهی در ین بازار خالی از لطف نیست اما جمعه بازار تهران، چیز دیگری ست

فکر نکنید که بازار همین است و بس؛ نه خیر! چندین Mall و سوپرمارکت بزرگ و مدرن می یابید که Mall ها در قبضه ی لباس های ترک از متوسط تا بسیار گران است، برندی نیست که یافت نشود و البته برندهای اروپایی و امریکایی Mother Care مانگو و بنتون، پوما، آدیداس و… البته برند های بسیار لوکس اروپایی مثل Channel، Givenchi یا امثالهم تک و توک در فروشگاه ها یافت می شوند و نمایندگی مستقل ندارند!

مغازه های بزرگ ایوروشه، اورئال و تنوع محصولاتی که در تهران هر کدام از یک گوشه باید جست و معلوم نیست حتی وقتی قیمت اصل را می پردازی، اصل باشد، از دیگر جذابیت های خرید در اربیل است! البته در ورودی تمامی مراکز خرید، بازرسی وجود دارد.

همه ی اینها در شهری که تا قبل از سقوط صدام، برق سراسری نداشته و خانه های یک محله از تیر چراغ برق محله که وصل به ژنراتور بوده، برق خود را تامین می کردند؛ یکی از این تیرهای برق را در محله ی مسیحی نشین ها دیدم که البته تنها یادگاری ست!

حالا کردستان عراق نه تنها برق سراسری دارد هرچند، چند باری در روز برای چند دقیقه ی کوتاه قطع می شود، بلکه حدودا ۳۰ شبکه ی تلویزیونی خصوصی در اقلیم خودمختار کردستان و چند شبکه روی ماهواره دارد؛ ۱ شبکه ی دولتی هم داشته که چون بیننده نداشته تبدیل شده به شبکه ی پارلمان! البته من در هتل کانال های نایل ست را داشتم و از تلویزیون داخلی خبری نبود.

گفتم پارلمان یاد این افتادم که در کردستان عراق حزب خیلی مهم است، انگار اختلافات قومی و قبیله ای جای خود را به رقابت حزبی داده اند. اگر اشتباه نکنم دو حزب فعال نر هستند که یکی در اربیل و دیگری در سلیمانیه غالب است.

مردم اربیل به شدت مذهبی و سنتی هستند و معمولا خانوم های بی حجابی که به ظاهرشان رسیده اند، عرب هستند و نه کرد! همراهان گفتند که مردم سلیمانیه شیک پوش تر و امروزی ترند.

نکته ی دیگری که برای من عجیب بود، یک مناره بودن مسجد ها بود. شخصا نمی دانستم که مساجد اهل سنت یک مناره دارند، انگار عثمانی این شیوه را رواج داده تا تمایز خود را از صفویه کاملا مشخص کنند. البته یک مسجد دو مناره شبیه مسجد ایاصوفیه ی استامبول در اربیل دیدم که کسی قدمت و قصه اش را نمی دانست!

آنجا پارکی هست به نام پارک مناره، که یک مناره ی بسیار قدیمی در کناره ی آن قرار دارد. در قسمتی از این پارک یک تله کابین وجود دارد که به شکل خنده داری نه از جایی بالا می رود نه به جایی می رسد، روی یک خط صاف می رود و برمی گردد!

در اربیل اکثریت مردم فارسی می دانند و همکاران ما در ماشین هاشان انواع آهنگ های ایرانی از شجریان تا سندی گوش می دادند.

در این ۵ روز، من اصلا حس رفتن به سرزمینی بیگانه نداشتم، انگار اهواز رفته بودم یا کیش؛ خودتان قضاوت کنید اگر در ماشین با صدای بلند، آهنگ «امشوشوشه لیپک لیلی لونه» گوش بدهید، احساس غربت می کنید؟

همه ی آنچه این سفر را به یادماندنی کرد به کنجکاوی های من در زمینه ی اربیل و مردمش پاسخ داد، همراهی و مهمان نوازی دوست همکار و همکاران دفتر اربیل بود که همینجا از تمامی آنان صمیمانه تشکر می کنم.

*عکس ها همه تزئینی هستند و با کمک موتور جستجوی گوگل یافت شده اند.

5 thoughts on “اربیل به روایت محق دات آی آر

  1. baray man yeki az behtarin safar-ham bod,man adame khosh-safari nistam vali ham-safre besear aziz va ghabele ehterami dashtam ke safar ro baram lezat-bakhsh va be yad mandani kard.man tarjih midam bejay goftan az safar va shahr,az ham-safram begam,sedaghat,yekrooe,khod-bodan,frotani va mehrabani .

  2. خیلی عالیه، امیدواریم که این سفرهاتون به کل دفاتر شرکت خوبمون ادامه پیدا کنه و با مهمون نوازی تمامی همکاران محترم مون آشنایی پیدا کنین و اینم یادمون نره که این محبت ها یک طرفه نیست .
    براتون آرزوی موفقیت و زندگی پر امیدی را می کنم
    پاینده باشید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *