تصادف ملایم!

دیروز مهتا یک تصادف ملایم داشت
داشتیم پشت سر هم جایی می رفتیم، سر یک دور برگردان، یک ماشین خواست بپیچد، سرعتم را کم کردم و مسیرم را منحرف که ماشین رد شود.
آز آینه دیدم که مهتا دست تکان می دهد و پشت سرم نیامد.
اولین جایی که می شد، ایستادم و به مهتا زنگ زدم.
صدای داد و فریاد زنی می آمد و صدای مهتا که می گفت خانوم داد نزن، با دست به ماشین نکوب، لگد به ماشین نزن
به عمو شهاب زنگ زدم و در اولین چهار راه برگشتم و رسیدم به مهتا
پلیس نیروی انتظامی در حال گشت زنی ماجرا را دیده بود و همه منتظر پلیس راهنمایی بودند
گویا مهتا پشت سر من سرعتش را کم و در نهایت ترمز کرده بود، ماشین پشت سرش نتوانسته بود به موقع سرعت را کم کند و کوبیده بود به ماشین مهتا
خدا را شکر، اتفاقی برای کسی نیفتاد، تنها چند لکه ی سبز از رنگ ماشین پشتی روی ماشین مهتا افتاده بود
فقط و فقط می ماند رفتار زشت و زننده ی خانوم راننده ی ماشین پشتی که با مشت و لگد به ماشین مهتا، می خواست مهتا را از ماشین پیاده کند و نشانش دهد که مهتا با ماشینش چه کرده و به دروغ می خواست به پلیس بقبولاند که مهتا با موبایل حرف می زده، ننه من غریبم بازی که دختر بیست ساله اش!! ترسیده و اینکه پول خسارت ندارد و…
پلیس که از این ماجراها زیاد دیده، گفت بستنی می خورده یا تلفن می زده، شما به پشت ماشین این خانوم زدی و در حال مقصری، اگر خسارت بخواهد می دهی اگر هم ببخشد می روی…
نمی دانم چرا بعضی ها انقدر عصبانی اند و انقدر دروغ می گویند؛ آن هم دروغی که همان لحظه مشخص می شود و به ضررشان تمام می شود…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *