صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت/ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

مادرم هر سال سر ساعت یک و بیست دقیقه بعد از ظهر تماس می گیرد
درست همان لحظه ای که اولین گریه را سر دادم
قبل از آن همراه اول و انواع و اقسام بانک ها شروع کرده اند!
دوستان خوبم یکی یکی شرمنده ام می کنند
و من هر بار انقدر احساساتی می شوم که اشکهایم سرازیر می شود
نمی دانم چرا دل نازک می شوم وقتی کسی از ته دل برایم آرزو می کند
امسال کادوی غیر منتظره زیاد داشتم؛ همکاران، شرکت، همکار، همکار و همکار!

 

2 thoughts on “صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت/ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *