نوستالژی در آتش!

با دوست عزیزی قرار بود که برویم کافه آنتراکت برای brunch *. با کلی ذوق و شوق آماده شدم، صبحانه هم نخوردم و اومدم به سمت خیابون جمهوری. چه جای پارک خوبی، انگار کسی جلوی این ماشین آتش نشانی رو ندیده و مونده واسه من!

پیاده میشم و هنوز  به جلوی سینما جمهوری که کافه آنتراکت بالای اونه نرسیدم که آقای میون سالی میاد جلو و میگه خانوم اومدید کافه؟؟ سوخت! هم کافه سوخت و هم سینما!! باورم نمیشه و جلوتر میرم و با چشمای خودم زغال های باقی مونده از سینما رو دیدم، شیشه ها خرد شده و مامورای آتش نشانی دارن جمع و جور می کنن که برن..

سرایدار عده ای از مردم رو دور خودش جمع کرده و داره قضیه رو تعریف می کنه. از یکی از عابرا می پرسم که موضوع از چه قراره، اونم ماجرا رو که از سرایدار شنیده برام تعریف می کنه:

«ساعت یک ربع به چهار صبح (جمعه ۲۴ آبان ۱۳۸۷)، همسایه ها صدایی شبیه به انفجار شنیدن، سرایدار خودش و خونوادشو از در عقب سینما میبره بیرون.»

تمام سینما به همراه همه خاطره هاش و همه یادگاری ها علی حاتمی که در کافه آنتراکت چیده شده بود، می سوزد. سینما بیمه بوده اما خاطره ها را که بیمه نمی کنند..  لیلا حاتمی گفته بود که اینجا را به یاد پدرم نگه می دارم و قطعا الان که کافه اش به همراه یادگارهای پدر سوخته است، حال و روز خوشی ندارد…

کسانی که آنتراکت رفته اند حتما مجموعه بی نظیر آهنگ ها و مجلات، کتاب ها و وسایل تزیین و مبل و صندلی های لنگه به لنگه این کافه را که روزی اثاثیه علی حاتمی خدابیامرز بوده است، دیده اند. کافه آنتراکت، دنج، آرام و دوست داشتنی بود. یادش به خیر..

سری به آرشیو عکس هام زدم، این عکس هارو از خرداد ماه که رفته بودم Brunch داشتم:

سایت کافه آنتراکت

مصاحبه با صاحبان کافه آنتراکت (لیلا حاتمی و علی مصفا)

عکس هایی از کافه آنتراکت

*breakfast + lunch؛ نوعی وعده غذایی، اختراع امریکایی ها که شامل عناصر صبحانه و ناهار می شود، این وعده صبح های یک شنبه و معمولا در جمع های دوستانه خورده می شود، کافه آنتراکت، brunch را صبح های جمعه سرو می کرد.

15 thoughts on “نوستالژی در آتش!

  1. جایی خوندم سینما روز افتتاح هم آتش گرفته بوده.
    افتتاحیه و اختتامیه با آتش!
    اما حیف از کافه، اینقدر تعریف کرده بودید که خیلی دلم می خواست ببینمش.

  2. تازه شروع کردم به خوندن و هنوز فصل اولم و هنوز زوده برای نظر دادن کامل که خوندم نظرمو میگم . این رو نوشتم که نگید نخوند . راستی قبلا با وبلاگتون اشنا بودم و این سایت رو نیومده بودم

  3. صفحه فیس‌بوک لیلا حاتمی این یادداشت رو شکر کرده بود به مناسبت سومین سال سوختن آنتراکت.
    چه جالب خودم هم کامنت گذاشته بودم اینجا اون زمان.
    چه خوب که شما ازش عکس دارین…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *