و اما مسالتُن!

یک شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۷، ساعت ۷ و نیم بعد از ظهر
میدان ولی عصر، روبروی پاساژ اهدا
من یه مانتوی سیاه با خط های باریک سفید پوشیدم + یه روسری قرمز یک دست که چندان هم بزرگ نیست + یه کفش قرمز با خال خال های سفید + جوراب پوشیدم + رنگ افزودنی ندارم + موهام هم طبق معمول از جلوی روسری بیرونه.
یه الگانس سبز که روش نوشته پلیس امنیت اخلاقی + یه ون سفید و سبز وایساده که پر کنه و بره کلانتری و دوباره برگرده.
مستقیم، در کمال خونسردی و آرامش میرم سمت یکی از خواهران! و می پرسم: «ببخشید خانوم، اگه مانتو و دامن بپوشیم تو خیابون مشکلی داره؟»
از دو تا خواهری که وایسادن هیچ کودوم متوجه منظورم نمیشن، اما چون کاملا جدی ام و ذره ای هم شوخی تو قیافه و صدام نیست، ازم میخوان که سوالمو تکرار کنم!
میگم: «اگر مانتوی گشاد و دامن بلند تا پشت پا بپوشیم تو خیابون اشکالی داره؟»
یکیشون در حالتی که ژست پروفسور بالتازار به خودش گرفته و احساس میکنه که استادِ دانشگاه سوربونه میگه: «نه خانوم، اگه جوراب کلفت بپوشید مشکلی نداره، خیالتون راحت باشه.»
تشکر میکنم و به سرعت دور میشم که از خنده منفجر نشم! خوشحال هم میشم چون خیلی وقته که قصد خریدنشو داشتم ولی می ترسیدم!!

2 thoughts on “و اما مسالتُن!

  1. سلام. خوبی؟
    تازه نمی دونم صبح ها ساعت ۷:۳۰ صبح از میدون ولی عصر رد می شی یا نه!!
    همیشه برای من سوال بوده که اینا این موقع صبح توی میدون چیکار دارن…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *