مرز، زمانه، تاریخ یا تغییر؟

تنها مرزی که حقیقت دارد مرگ است. از ماورای آن خبر نداریم. اما کسی که مرد، مرده. از سرحد زندگی گذشته است؛ استحاله. شاید حشره ای چسبیده به سقفی – شاید گلی آویخته بر سر شاخه ای. مرزهای دیگر هم در زندگی هستند اما تاریخ مرزها را محو می کند یا به هم می ریزد. می شود به جای تاریخ گفت زمان یا زمانه. زمان می گذرد و می گذرد تا آدمی به صورت یک خشت کهنه از یک بنای مخروبه در می آید و این آخر خط است. بارها شده است که رویدادهایی ما را به مرزهایی رسانده است. آیا همتش را داریم که زندگی نویی پس از یک خط درست کشیده شده در پیش گیریم و آدم دیگری بشویم و تصور عمیقی از انسانیت برای خودمان بسازیم؟ شک دارم. بیشتر ما از تغییر هراسانیم.

از داستان «مرز و نقاب» از مجموعه «انتخاب» اثر بانو «سیمین دانشور»

 

 

2 thoughts on “مرز، زمانه، تاریخ یا تغییر؟

  1. رومن گاری در رمان خداحافظ گاری کوپر در باره ی جنگ ویتنام می گوید:”چطور آدم ممکن است به چیزی که از فرط کثافت اینطور عادی به نظر می رسد اعتنایی داشته باشد.” من که می گویم این مطلب در باره ی مرگ است
    در رمان سلاخ خانه ی شماره ی پنج وقتی کورت ونه گانت نویسنده خبر مرگ کسی، دوستی، آشنایی را می شنود این جمله را بر زبان می راند که” بله رسم روزگار چنین است”… زیبا نیست
    و به قول مارکز: گاوها از هم جدا شوید که زندگی خیلی کوتاه است” این آخری فکر کنم بهترین است ولی آیا به موجب همین بند این پاسخ حذف خواهد شد؟؟؟

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *