هفت ترانه

دوست عزیزی منو به بازی وبلاگی دعوت کرده؛ باید هفت تا ترانه مورد علاقمو با متن هاشون بنویسم! اگر قرار بود هفتادتا ترانه انتخاب کنم، خیلی کارم راحت تر بود، برای همین تصمیم گرفتم اولین هفتایی که میاد تو ذهنم رو بنویسم، بازی جالی بود، ممنون زینب جان!

مرد من (سیمین)

بگو ای مرد من ای از تبار هر چه عاشق
بگو ای در تو جاری خون روشن شقایق
بگو ای سوخته ای بی رمق ای کوه خسته
بگو ای با تو داغ عاشقای دل شکسته
بگو با من بگو از در و داغت
بذار مرحم بذارم روی زخمات
بذار بارون اشک من بشوره
غبار عصه ها رو از سراپات
بذار سر روی شونم گریه سر کن
از اون شب گریه های تلخ هق هق
بذار باور کنم یه تکیه گاهم
برای غربت یه مرد عاشق

رها از خستگی های همیشه باورم کن
بذار تا خالی سینم برات آغوش باشه
برهنه از لباس غصه های دور و دیرین
بذار تا بوسه های من برات تن پوش باشه
تو با شعر اومدی عاشقتر از عشق
چراغی با تو بود از جنس خورشید
کدوم طوفان چراغ رو زد روی سنگ
کتاب شعر رو از دست تو دزدید
بگو ای مرد من ای مرد عاشق
کدوم چله از این کوچه گذر کرد
هنوز باغچه برامون گل نداده
کدوم پاییز زمستون رو خبر کرد
بذار سر روی شونم گریه سر کن
از اون شب گریه های تلخ هق هق
بزار یه تکیه گاهم برای غربت یه مرد عاشق
یه شب مهتاب (فرهاد)

 یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره  کوچه به کوچه
باغ انگوری  باغ آلوچه
دره به دره  صحرا به صحرا
اون جا که شبا پشت بیشه‌ها
یه پری می‌آد
ترسون و لرزون
پاشو می‌ذاره تو آب چشمه
شونه ‌می‌کنه موی پریشون

یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره  ته اون دره
اون ‌جا که شبا  یکه و تنها
تک ‌درخت بید
شاد و پر امید
می‌کنه به ناز  دستشو دراز
که یه ستاره بچکه مثه یه چیکه بارون
به جای میوه‌ش سر یه شاخه‌ش
میشه آویزون

یه شب مهتاب
ماه می‌آد تو خواب
منو می‌بره از توی زندون
مثه شب‌پره  با خودش بیرون
می‌بره اون‌جا  که شب سیا
تا دم سحر
شهیدای شهر
با فانوس خون  جار می‌کشن
تو خیابونا  سر میدونا
عمو یادگار  مرد کینه‌ دار
مستی یا هشیار  خوابی یا بیدار

مستیم و هشیار
شهیدای شهر
خوابیم و بیدار
شهیدای شهر
آخرش یه شب  ماه می‌آد بیرون
از سر اون کوه  بالای دره
روی این میدون
رد میشه خندون

یه شب ماه می‌آد

 

بازگشته (دلکش)

امید جانم ز سفر بازآمد
شکر دهانم ز سفر بازامد
عزیز آن که بی خبر   به ناگهان رود سحر
چو ندارد دیگر دلبندی
به لبش ننشیند لبخندی

چو غنچهُ سپیده دم
شکفته شد لبم ز هم
که شنیدم یارم بازآمد
ز سفر غم خوارم بازآمد

همچنان  که عاقبت
پس از همه شب بدمد سحر ناگهان
نگارِ من  چنان مه نو آمد از سفر

همچنان  که عاقبت
پس از همه شب بدمد سحر ناگهان
نگارِ من  چنان مِه نو آمد از سفر
من هم  پس از آن دوری
بعد از  غم مهجوری
یک شاخهُ گل
بردم به برش
یک شاخه گل بردم به برش

دیدم  که نگارِ من
سرخوش  ز کنار من
بگذشت و به بر یارِ دگرش
بگذشت و به بر
یارِ دگرش

وای از آن گلی که دست من بود
خموش و یک جهان سخن بود   خموش و یک جهان سخن بود

گل  که شهره شد به بی وفایی
زِ دیدن چنین جدایی
ز غصه پاره پیرهن بود

پرنده (سیمین)

توی یک جنگل تن خیس کبود

یه پرنده آشیونه ساخته بود

خون داغ عشق خورشید رو سرش

جنگل بزرگ خورشید روپرش

تو هوای آفتابی روی درختا میپرید

تنشو به جنگل روشن خورشید میکشید

تا یه روز ابرای سنگین اومدن

دنیای قشنگیشو بهم زدن

هرچی صبر کرد اسمون آبی نشد

ابرا موندن هوا آفتابی نشد

بس که خورشیدشو تو زندون سرد ابرا دید

یه دفعه دیونه شد از توی جنگل پر کشید

زندگیشو توی جنگل جا گذاشت

رفت وابرارو زیر پا گذاشت

رفت و عاقبت به خورشیدرسید

اما خورشید به تنش آتیش کشید

اگه خورشید یکی تو آسمونه

مرغ عشق رو زمین فراوونه

روزی یکی به بالا چشم میدوزه

میره با اینکه میدونه میسوزه

من همون پرنده هستم که یه روز خورشیدو دید

اسم من یه قصه شد این قصه رو دنیا شنید

 

خزان عشق (جواد بدیع زاده)

 

 شد خزان گلشن آشنائی
بازم آتش به جان زد جدائی
عمر من این گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی
با تو وفا کردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی
نوگل گلشن جور و جفائی
از دل سنگت…آه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می پرستم
تا هستم
تو مست از می به چمن
چون گل خندان از مستی بر گریه من
با دگران در گلشن نوشی می
من ز فراقت ناله کنم تا کی؟

تو و می چون ناله کشیدن ها
من و گل چون جامه دریدنها
ز رقیبان خواری دیدنها
دلم از غم خون کردی
جه بگویم چون کردی
دردم  افزون  کردی

برو ای از مهر و وفا عاری
برو ای عاری ز وفاداری
که شکستی چون زلفت عهد مرا
دریغ و درد از عمرم
که در وفایت شد طی
ستم به یاران تا چند
جفا به عاشق تا کی؟

نمی کنی ای گل یکدم یادم
که همچو اشک از چشمت افتادم
 تا  کی بی تو بود از غم  خون دل من
آه از دل تو
گرچه ز محنت خوارم کردی
با غم و حسرت یارم کردی
مهر تو دارم باز
بکن ای گل با من
هرچه توانی ناز  هرچه توانی ناز
کز  عشقت  میسوزم  باز

 

رقص بارون (سیمین)

بارونا با رقصشون هلهله بر پا میکنن
میشینن رو شیب بوم چترشونو وا میکنن
حالا توی کوچه‌ها صدای ساز ناودونه
باد آواره داره تو کوچه آواز می‌خونه
چه هوایی  چه هوایی   چه هوایی

بازم اون ابر سیاه
رو هوا پر می‌زنه
نمی ترسم از هوا
که عشق تو چترٍ منه
ای دو چشمون سیاهه تو آتیش گردون من
این دو تا شعله وحشی چی میخوان از جون من
چی میخوان از جون من  چی میخوان از جون من

عشق تو یه کفتر تو چشم من پر میزنه
دم خونه دلم با خستگی در میزنه
از تو بارون اومده
می لرزه و خیس تنش
خونه های دلمو یکی یکی سر میزنه
ای دو چشمون سیاهه تو آتیش گردون من
این دو تا شعله وحشی چی میخوان از جون من
چی میخوان از جون من   چی میخوان از جون من

همنفس (سیمین)

این که مث رهاییه
گاهی یه قفل قفسه
این کیه این کیه
که با من همنفسه
واسه من مقدسه
گاهی بغض غربت و بی کسیه
پاری وقتها مثه دلواپسی
این کیه این کیه
که با من همنفسه  واسه من مقدسه

مثه خواب دم صبح
مثه گریه هق هقه
مث بوی جنگله یه عاشقه
گل ناز لادنه  یه عقیق روشنه
انگار این خود منه  خود منه
این کیه این کیه
که با من هم نفسه
واسه من مقدسه

نبض گل اقاقیه
گاهی دروغه هوسه
این کیه این کیه
که بامن همنفسه
واسه من مقدسه
مثه ترس از یه فرار توی خواب
مثه لبخند یه عکس توی قاب
این کیه این کیه
که با من همنفسه
واسه من مقدسه

پاری وقها بد می شه
به مترسک می مونه
منو از تموم شدن می ترسونه

مثه فکر یه سفر   لحظه رسیدنه
همه  .؟. پریدنه
این کیه این کیه
که با من همنفسه
واسه من مقدسه
من هم هف دوست رو به بازی هفت ترانه دعوت می کنم:  فرشته، نی نی گلابی، سلاله، مهدی؛ احمد، صادق و مینا.

پیشنهاد میکنم که یکی از پست های هر کودوم از لوتوسی ها هم تو هفته اول عید به مناسبت سال جدید، شرکت در این بازی باشه!

یه سایت هم واسه تقلب

 

 

8 thoughts on “هفت ترانه

  1. من فکر می‌کنم این انتخاب ممکنه از امروز تا فردا کلی تغییر کنه. به‌نظرم بستگی به mood فرد در اون لحظه داره.
    با پیشنهادتون درمورد لوتوس و هفته اول عید موافقم. ولی فکر کنم من توی هفته اول مطلب ندارم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *