مجنون…

روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او سجاده اش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه مرا دیدی؟

One thought on “مجنون…

  1. از این تیپ آدمای به ظاهر نماز خون خیلی در جامعه دیده میشه.نماز براشون شده یه نوع عادت روزمره .بدون توجه به معانی و کلا هدف نماز.کارهای دیگشون هم مثل همین نماز خوندنشونه.محرم که نزدیک میشه پیرهن سیاه میپوشه و میره پای منبر.تا روضه خونه ب بسم الله رو نگفته گریه میکنه و هی میزنه به پیشونیش.اگه ازش بپرسی آقاجان در کربلا کیا بودند.قضیه چی بود.چرا امام حسین با علم به اینکه شهید میشه بازم رفت به طرف شهادت مات و مهبوت میمونه.(بعضی هاشون هم که نمی تونن جواب بدن انگ لا مذهبی به آدم میزنن و ….الی آخر

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *