صفحه ۲۰

 این عکس رو به دقت نگاه کنید، کمی فکر کنید و بعد ادامه مطلب رو بخونید:

 عکاس: ساعد نیک ذات (ایران)

گلوله‌ی اول: برف.

 گلوله‌ی دوم: پاهای سرد مادرم.

گلوله‌ی سوم: من پدرم را دوست دارم. مادرم را.

 گلوله‌ی چهارم: این برگ‌های نازنین طاقت ندارند.

گلوله‌ی پنجم: من رنج می‌کشم. درخت رنج می‌کشد.

گلوله‌ی هزارم: دیروز عاشق شدم.

گلوله‌ای در راه: مادرم خواهد مرد. پدرم. زنم سرفه خواهد کرد. برف خواهد بارید. من از سرما خواهم لرزید.

 آخ! کسی آتش بس بدهد.

 

کسی دیوار نیایش را جاوی این گلوله ها بگذارد.

کسی برای زنده ماندن زندگی دعا کند.

صدای مرا می‌شنوید؟

 

First bullet: Snow.
Second bullet: My mother’s cold feet.
Third bullet: I love my father, My mother.
Forth bullet: These delicate leaves don’t have the endurance.
Fifth bullet: I toil. Tree toils.
Thousandth bullet: I fell in love yesterday.
Coming bullets: My mother will die. My father. My wife will cough.
Snow will fall. I will shiver with chill.
Ah! Would someone declare ceasefire.
Would someone put the wall of praise in front of these bullets.
Would someone pray for life to stay alive.
Do you hear me?

برگرفته از کتاب: “پرسه در حوالی زندگی”
نشر چشمه و نشر رسش
روایت: مصطفی مستور
انتخاب عکس: کیارنگ علایی
برگردان به انگلیسی:  محمد فیض الله

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *