فهرست بستن

پیدا کید پرتقال فروش را!!!

سلام به همه خوانندگان گرامی
هنوز ما به یزد نرسیده باز تهران طلبیدمون!!! مهتا (یه دونه خواهر نازدونم) خبر داد که جشن فارغ التحصیلی ورودیشون روز چهارشنبه ۱۳ تیر برگزار میشه، خدای من باورم نمیشه مهتا فارغ التحصیل شد، دیروز بود که خودم رفتم دانشگاه!! خوب ما بار سفر بستیم که بریم پیش خواهرمون که گفتن مهمونی خداحافظی یکی از دوستان مشترک من و مهتا که با همسرش که قراره در امریکا ادامه تحصیل بده عازم ینگه دنیاست، هم یه روز قبلشه، گفتیم خوب یه روز زودتر میریم، دوباره خبر رسید که جمعه هم تولد نوه دایی بابا که نوه پسرعموی مامان هم میشه هم هست (دایی بابا و پسر عموی مامان یه نفره، خیلی فسفر نسوزونید!!!)، انقدر این دختر کوچولو که اسمش نژلاست (به کردی یعنی دختر سیاه چشم؛ اضافه کتم که نه مامانش کرده و نه باباش!) با نمک و شیرینه (پارادوکس رو دارید) که نتونستم بگم نمیمونم به این ترتیب ما تا شنبه شب موندنی شدیم.
مهمونی خداحافظی
هرچند اصلا حوصله این چند روز رو تو شهر آهن و دود نداشتم ولی سفر پرماجرایی بود؛ سه شنبه شب رفتیم مهمونی خداحافظی، خیلی خیلی خوش گذشت و از اونجایی که مهمونی زنونه بود جای همه خانومای خواننده این صفحه خالی. بسیار هم سرگرم کننده بود هرچند آشنای زیادی تو اون مراسم نداشتم ولی تجزیه و تحلیل لباس پوشیدن و آرایش صورت و موهای خانوما خودش یه سرگرمی بسیار جالب، وقتگیر و در بعضی موارد مفرحه!!
جشن فارغ التحصیلی
می رسیم به روز دوم؛ جشن خوبی بود. با اون شنل ها و کلاه ها بچه ها یه شکل دیگه شده بودن، مجری سار نسبتا بانمکی داشتن؛ فکر کنم به خود بچه خیلی خوش گذشت، من و مامان هم که یه روزه واسه جشن اومده بودن هم خشون بود!
شوی لباس اسلامی!!
و اما روز سوم! من عزا گرفته بودم که با این همه وقت بیکاری، اونم تو خوابگاه چیکار کنم، در حال فسفر سوزوندن واسه گذروندن اوقات بیکاری بودم که به صورت کاملا اتفاقی بیل بورد تبلیغ “جشنواره بین المللی زنان سرزمین من”  رو دیدم و فتنه چاق کردم، هم اتاقی های مهتا رو جمع کردم و در حالی که خسته و کوفته از خرید برگشته بودیم با هم رفتیم Islamic Fashion Show!!! خوش گذشت، کلی خندیدیم؛ یک سری نکات هم بود که فهرست وار خدمتتون عرض می کنم:
۱-   یک سوال اساسی؛ این لباس ها برای کجا طراحی شدن؟
الف: کوچه و خیابان: محاله، مانتو و چادر علاوه بر پوشش اگه واقعا بخواد حجاب باشه جلب توجه هم نباید بکنه؛ این لباسا انقدر اگه نگیم مسخره اجق وجقن که نگاه همه رو به سمت خودشون می کشن!
ب: محل کار: بازم محاله؛ آخه چه طوری وقتی یه توپ پارچه به سر و دور گردن آدم پیچیده شده و یه لباس ۳-۴ لایه پوشیده می تونه کار کنه!
پ: مهمونی: این یکه که دیگه غیر قابل تصوره؛ آدم یا تو مهمونی مانتوشو درمیاره یا در نمی یاره؛ اگه در بیاره که دیوونه نیست انقد پول این پارچه ها و تورا و پولکارو بده، اگرم در نیاره که تو همین بازار بلبشو هم میشه مانتو و روسری های بسیار بسیار شیک تر و مناسب تری پیدا کرد، این لباسا فقط به این درد می خورن که با پوشیدنشون مضحکه خاص و عام بشی!
۲-  اصلا نگران نباشید؛ خانومای خواننده این صفحه رو ندیده، به همتون قول میدم که می تونید مانکن شوی بعدی زنان سرزمین من باشید؛ مسلما بدون استثنا از اون مدل ها خوشگل تر، خوش هیکل تر و بعضا جوون تر هم هستید. این بیچاره ها یه چیزی از راه رفتن مانکنی شنیده بودن فقط! بعضی هاشون حتی صاف هم راه نمی رفتن!!!!
۳-  لباس ها به چهار دسته تقسیم شده بودن: چادر، پوشش اسلامی، پوشش بین الملل و ویژه مجالس که بخش آخر که شامل ۱۵ لباس می شده بعد از دو روز نمایش توسط مدیریت بدون ارائه دلیل خاصی حذف شد، البته مسولان حتی منکر حذف شدن آن که مثل روز روشن بود، می شدن ولی من از تجربیات ژورنالیستی (بخونید فضولی و سماجت) آمارشو کسب کردم!
۴-  لباس های بخش بین الملل متعلق به کشورهای لبنان، افغانستان (اتفاقا طرح های افغانی بانمک بودن)، عربستان، ترکیه، هند، کویت، آذربایجان، اردن، پاکستان، مراکش، مالزی بودن که یا طرح به ایران فرستاده شده بود یا نمونه لباس. اطلاع رسانی بین المللی هم از طریق سفارت خانه ها و رایزن های فرهنگی ایران در کشورهای اسلامی انجام شده بود.
۵-  مانکن ها لبخند می زنند؛ خدای نکرده زبونم لال اگه شوی لباس های خارجی رو دیده باشید، مدل ها خیلی خیلی بد اخلاقن؛ مثه آدم آهنی و تو مایه های شتر مرغ میان و میرن انگار نه انگار روح دارن و اصلا هم به تماشاچی ها که هیچی به همدیگه هم نگاه نمی کنن ولی مانکن های اسلامی با لبخند میان رو گربه رو (اینم ترجمه catwalk !!) و تازه به همدیگه هم لبخند می زنن؛ یادمه پارسال تو مصاحبه روزنامه شرقبا یکی از مانکن ها (همونی که نقاب زده بود و کلی معروف شد) خوندم که گفته بود به ما میگن لبخند بزنید چون پوشش اسلامی رو نمایش می دین، روی گشاده با روح اسلام سازگارتره؛ به من چه، من فقط نقل قول کردم! ولی مانکن ها به تماشاچی ها نگاه نمی کردن، اینو اکیپ ما با شکلک درآوردن واسه مدل ها امتحان کرد!!
۶-   ورود آقایون این بار ممنوع بود، فکر کنم دوره پیش تو عکس ها آقا دیده بودم. مگر نه اینکه این لباسا کاملا با موازین اسلامی طراحی شده بودن، پس چرا عکس گرفتن و ورود آقایون ممنوع بود هرچند سخت گیری روی عکس نشد فقط مجری اعلام کرد که هیچ کودوم از این دخترا راضی نیستن که ازشون عکس گرفته بشه!!!! بازهم ژورنالیست بودن من باعث شد بفهمم که حتی برگزارکنندگان هم از اینکه عکاس ها اجازه حضور ندارند ناراحت هستن؛ اونا می گفتن ما این مراسم رو واسه معرفی طرح هامون برگزار کردیم نه اینکه پشت درای بسته باشه!! شایعه ای می گفت که چون پارسال روی چهره مانکن ها زوم شده بوده و ملت بیشتر علاقه به شناسایی دخترا داشتن تا طرح لباسا، امسال این محدودیت اعمال شده بی خبر از اینکه ” پری رو تاب مستوری ندارد / در ار بندی سر از روزن درآرد”!!!
*گزارش آدم وار این جشنواره رو فردا از نیوزنت یا سمپاد ببینید!
در مورد جمعه و شنبه دیگه نمی نویسم، جشن تولد خانوادگی و مسائل کاری دیگه نوشتن داره که!
این بود قصه یه سفر اجباری که جالب از آب دراومد.
بدرود
م.م

0

11 Comments

  1. منیره

    من هنوز نتونستم بخونمش آخه کامپیوترمون قاط زده و صفحه بلاگفا رو باز نمیکنه …
    اینکه میبینی دارم نظر میدم از طریق یه نرم افزاره ….

    دیدیم تیتر وبلاگت رو نوشتی ” دست نوشته های یک کودک فهیم ” نوشتن به سبک چهل چراغی ها برای نسل سوم چیز جالبیه ولی …
    جدی از خوانندگان چهل چراغ بودی ؟؟ من که خفن معتادش بودم . البته یه دو سالی هست که ترک کردم

    0
  2. مهسا

    آره منیره جان من یه سالی چهل چراغ می خوندم سال سوم دانشگاه بودم و اولین صفحه ای هم که می خوندم دستنوشته های کودک فهیم از امیر مهدی ژوله بود و البته صفحه ساندویچ هم که معرکه بود

    0
  3. منیره

    من حدود ۲ سال اعتیاد شدید داشتم به طوری که همه شماره ایش رو میخریدم . الان هم یه کارتن مجله بی مصرف دارم ( بر میگرده به سال دوم و سوم دبیرستانم . یعنی حدود ۳-۴ سال پیش )

    حالا یه چیزی : هم کتاب کودک فهیم رو دارم هم کتاب ساندویج …
    اگه فردا اومدم میارم واست ( اینم یه نوع حماقته دیگه )
    اگه هم نیومدم منتظر باش تا بیام
    یا یه معامله میکنیم => معرفی کتاب = قرض گرفتن

    0
  4. احمد سمیعی

    سلام . از بابت ارسال گزارش قشنگتان به سایت نیوزنت متشکرم . این خودش می تونه فتح بابی برای شروع وبلاگ گروهی و همکاری جدی تر شما با نیوزنت باشه . رسما دعوت کردم دیگه!

    0
  5. Amirheydary

    سلام.
    جالب نوشته بودید. مخصوصاَ اینکه در قالب طنز نوشتید که مورد علاقه منه!
    بعد از دعوت رسمی مهندس سمیعی، اینم تشویق رسمی من!
    موفق باشید. به امید دیدار.

    0

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.